سید محمدخاتمی: برای کل ایران و سرنوشت تک تک افراد مملکت نگرانم:« محدود کردن افراط گری‌ها و تفریط گری‌ها مشکل را حل و جامعه را آرام خواهد کرد»، نسبت به عواقب عدم پذیرش بحران در جامعه هشدار داد و نيز هرگونه حرکت ساختارشکنانه را محکوم و مطرود دانست.ادامه مطلب ...

بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی درباره وقایع عاشورا و روزهای پس از آن: فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، ادامه مطلب ...
بیست و دوم بهمن ، روز فریاد سبز آزادی: امسال در 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را در حالی تجربه می‌کنیم که جمهوری اسلامی پس از 31 سال در بدترین روزهای خود قرار دارد و دولت کودتایی حاکم، روز به روز بیش از پیش انقلاب بزرگ ملت ایران را به سمت قهقهرا می‌برد و هویت خشن و خون ریز ضد اسلامی خود هر روز بیشتر و بیشتر نمایان می سازد ادامه مطلب ...
مهدی کروبی در نامه ای به مردم ایران راهکارهای خروج از بحران فعلی را در پنج بند مطرح نمود: «انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی است. ادامه مطلب ...
No Filter Address: http://0nline.aras-web.tk



پیام تسلیت میر حسین موسوی به مناسبت شهادت دكتر علی محمدی

0 نظرات
پیام تسلیت میر حسین موسوی به مناسبت شهادت دكتر علی محمدی



.
ادامه راه سبز«ارس»: مهندس میرحسین موسوی با صدور پیامی شهادت دکتر مسعود علی محمدی استاد سبز دانشگاه تهران را تسلیت گفت.

به گزارش کلمه، متن پیام تسلیت مهندس موسوی به شرح زیر است:


«بسمه تعالی»

شهادت مظلومانه دانشمند برجسته فیزیک و استاد دانشگاه تهران دکتر مسعود علی محمدی بازگوی این حقیقت تلخ است که دشمنان ملت ایران برای تحقق منافع خود، قصد دارند از شرایط بحرانی سود ببرند و مسلما این اقدام جنایتکارانه بخشی از طرح وسیعی است که ضرورت دارد همگان فارغ از تمایلات سیاسی، برای کشف ابعاد دیگر آن به مراقبت و تامل بپردازند.

فقدان شخصیت مومن و آزادیخواه و دانشمند بی بدیلی چون دکتر مسعود علی محمدی فاجعه ای نیست که هر ایرانی علاقمند به سرنوشت کشور و انقلاب بدان بی تفاوت بماند.

اینجانب این مصیبت بزرگ را به ملت شریف ایران، دانشگاهیان و خانواده محترم آن شهید بزرگوار تسلیت عرض می کنم.

میرحسین موسوی

ادامه مطلب ...

مردان خدا پرده كيهان دريدند

0 نظرات
مردان خدا پرده كيهان دريدند


. ادامه راه سبز«ارس»: «مردان خداجوی موسوی بهایی و تروریست از آب در آمدند» اين تيتر درشت صفحه اول كيهان روز سه شنبه 15ديماه است. هر فردي مي تواند با توجه به نوع نگرش و تفكري كه دارد يك معنا و مفهومي را از اين عبارت در ذهن خود بيابد. البته چون روزنامه است و در ايران با شرايط فعلي منتشر مي شود و صد البته چون كيهان است براحتي مي توان هدف و معنايي كه از آن اراده شده دريافت و نيازي به توضيح ندارد پس لزومي ندارد كه براي دريافتن معنا و هدف اين سرتيتر درشت كيهاني نبوغ خاصي به خرج دهيد و البته ما هم اگر همين هدف بود نيازي به نوشتن نداشتيم.

پس شما مي توانيد كيهاني باشيد و حق به جانب و منتظر خبرهاي خوش اعدام و حبسهاي طولاني؛ و چون اين مسئله تحصيل حاصل است خوشتر باشيد كه اوضاع بر وفق مراد است و شما هم چنان بر "مركبي" چون رزه پوش "مراد" البته مدل 2009 ساخت چين كه به تازگي بر مملكت ما وارد شده سوار. فقط يادتان نرود كه آيه مباركه "بسم الله مجریها و مرساها" (هود 41) را در هنگام سوار شدن تلاوت بفرماييد و از فرار و هراس و ... "آشوبگران" لذت دنيوي برده و مصداق آيه مباركه "واقتلوهم حيث وجدتموهم" (نساء 89) را مشاهده كرده و در قبال اهل "فتنه" آيه مباركه " قاتلوهم حتي لا تكون فتنه" (بقره 193) را به چشم سر ببينيد و از اينكه مبارزه با كفار و سركوب منافقين و آشوبگران اجر جزيلي را به همراه داشته و مراتب والاي بهشت را در آخرت به جهت شما بيمه مي كند، لذت اخروي برید. در اين صورت وعده ما كنار "حوض " معهود و التماس دعا! البته ناراحت نشويد ما را به آنجا راه نمي‌دهند تا شما را در آنجا هم ناراحت كنيم اما مي توانيد از نوشيدن "شراب طهور" ( بخصوص در حالي كه ما را در آتش اويخته‌اند) دو چندان لذت ببريد!

اما ممكن است كه شما خداي نكرده هنوز هم وجود داشته باشيد و در درياي خروشان ملت غرق نشده باشيد؛ منظورم از همان عده "معدود" و چند ده نفري و "حداكثر چند صد نفري" باشيد كه از باقيمانده "خس و خاشاكهاي" چند ماه پيش و منافقين مخفي شده و سلطنت طلبان تازه از انگليس آمده و ... كه الان عموما به "اصحاب فتنه" هم ملقب گشته‌ايد. البته حالا ديگر تنها نيستيد زيرا حسابتان با صهيونيستها و وي او اي ها و بي بي سي ها و منافقين و سلطنت طلبان و لس آنجلسيها و سورسي ها و حقوق بشري ها و وهابيون و توده اي ها مشترك شده و البته بهائيها هم كه رفيقان يكصد و شصت ساله اي هستند كه قبلا هم اجداد كيهانيون در تسويه حسابهايي كه با قاجاريه و پهلويه هم داشتند بسيار از آنها و بيشتر از نامشان سود بردند و بعد از اعدامهاي دهه شصت به نظر مي رسد كه هنوز سودمند تر از قبل بكار مي‌آيند. اگر از اين گروه هستيد اولا فراموش نكنيد كه تعداد شما به همان اندازه اي است كه بارها اعلام شده و بنده هم يادآوري كردم و باز هم فراموش نكنيد كه اصلا هم مهم نيستيد و اشراف كاملي بر فعاليتهاي شما وجود دارد و به هيچ وجه نگراني از جانب شما وجود ندارد. اما اينكه چرا در سر تيتر روزنامه مي آييد و اخبار رسانه ها را بخود اختصاص مي دهيد و جلسات غير علني مجلس در مورد شما تشكيل مي شود و قوه قضائيه ديگر نمي خواهد كوتاه بيايد و نيروي انتظامي ديگر مدارا نخواهد كرد و برخي نمايندگان "لايحه دو فوريتي" براي تقليل زمان اعدام شما از بيست روز به پنج روز ارائه مي‌دهند، باز هم نه اينكه شما مهم باشيد بلكه اين نشانه "هوشياري و آگاهي بالاي ملت" است كه دشمن را به موقع شناسايي كرده اند.

اگر اين جمله آخر برايتان چندان گويا نيست و يا خيلي رسمي و رسانه اي شده نگران نباشيد چون بين خودمان هست معناي خودماني آنرا هم مي توان مرور دوباره كرد البته قبل از هر توضيحي بد نيست كه يك پانتز بلند اشاره‌اي به واضح ترين مطلبي كه ممكن است در نظر نگرفتن آن مشكل فهم ايجاد خواهد كرد باز شود (كه ما ابدا و اصلا مخالفتي با مسئله "ولايت" در دين و مقام عظماي ولايت نه تنها نداريم بلكه آنرا يكي از اركان دين دانسته و دين بدون اين ركن را ناقص و ابتر مي دانيم و در مورد سياست هم نه تنها آنرا لازم بلكه ضروري و واجب مي دانيم كه بدون آن كشورداري و جهان نگري ناقص و ناممكن خواهد بود اما چند مسئله مهم در اينجا هست كه اولا تعريف ولايت چيست و به چه كسي مقام ولايت در دين اطلاق مي شود و حدود وظايف و اختيارات مجاز او چيست و ثانيا نسبت مقام ولايت با حاكميت سياسي و قدرت مادي چيست و ... اين قصه البته سر دراز دارد و موضوع مقاله و حتي كتبي ديگر است و مسئله همان اسلام ناب و محمدي و آمريكايي و طالباني و ايراني و ... پيش مي‌آيد كه قدري ملال آور شده است ) اما معني خودماني اين است كه هر گاه يك حاكميت بر دين تكيه كند خوب چاره اي ندارد كه مانند دين "مقدس" بشود و اگر مقدس نباشيد حتما "محارب" خواهيد بود و محارب هم معلوم الحال است البته اگر از انصاف هم نگذريم در اين سيستم بسته مقدس راه بهتري هم براي دفاع از خدايي كه در عالم بين صهيونيسم و امپرياليسم و سوسياليسم تنها مانده نيست. اشتباه شد جناب مشتي چاوز هم ممكن است اعتراض كند پس تصحيح مي كنيم كه سوسياليست ها امروزه از برادر هم نزديكتر و مومن تر شده اند بخصوص بعد از زيارت مشهد! بگذريم اين است كه بعد از تسويه حسابهاي ده شصت كه البته در غياب ابزار صهيونستي موبايل و شبكه آمريكايي اينترنت مشكل چنداني ايجاد نكرد و نيازي به اينهمه اسم و رسمهاي بالا و شناسايي " 62 رسانه و موسسه غربي به عنوان نمادهاي حامي اغتشاش" و امثالهم نبود و انقلاب "بيمه" شد، الان ظاهرا اعتبار بيمه نامه تمام شده و هم نياز شديدي به تسويه حسابهاي سياسي احساس مي شود. بالاخره امدادهاي غيبي بعد از اتمام بيمه كار ساز بود و مهلتي هم به اصلاحيون داد اما اين امدادها هم به پايان رسيد و موقع عمل و بايد كاري كرد تا مقدس به نامقدس آلوده نشود و هر گاه "اوجب واجبات " باشد كه تاخير هم ابدا مجاز نيست. مزاحمين دو دهه هم انبار شده اند و حركتهاي جزئي مانند "قتلهاي زنجيره‌‌اي " و امثالهم مقطعي بود اما چاره نبود بقول جناب باهنر كه فرمودند "با اعدام سه نفر بخشي از مشكلات حل مي شود اما همه آن نه! " (آفتاب يزد 14دي) اما از طرفي هم مدتي است كه اتهامات ملي مانند اغتشاش و برهم زدن نظم و امثالهم چندان محرك نبود و بايد مسئله مذهبي به ميان مي‌آمد تا ضمن تحريك عرق مذهبي توجيه گر هر گونه اقدامي باشد كه ميتوان تصور آنرا داشت و آنچه از طرح مسئله كاملا واضح و هدفدار اهانت به عكس رهبر فقيد انقلاب شروع شد با حوادثي به همان وضوح در روز عاشورا كه اوج غليان احساسات مذهبي است كامل شد و بستر لازم براي مقابله با "محاربين" كاملا آماده است و به گفته آقای محمد نجار وزير كشور"این گونه افراد با توجه به نظر فقهی علما و مسئولان قضایی که در چند روز گذشته اعلام کردند، حکم معاند و اقدام کننده علیه امنیت کشور را دارند و محارب هستند و تکلیف محارب هم کاملا روشن است."

بگذريم البته از هر چه بگذريم "سخن دوست" قابل گذشتن نيست دوستان كيهاني در روز چهارشنبه هفته قبل روي پلاكاردهايي در مدح كروبي و موسوي مطالبي نوشتن فرموده بودند كه البته در راستاي همين تيتر بود و روي يكي از آنها هم درشت نوشته بود "موسوي بهايي اعدام بايد گردد" چون "بهائي موسوي" قبلا اعدام شده بود و برخي سايتها هم كه كثرالله عددهم افاضاتي را فرموده‌اند كه كاملا در جهت آماده كردن همين بستربود. اما به جهت اينكه بقول كيهانيون كه معتقدند "بیانیه جدید موسوی رونویسی از روی دست سیا و موساد" است اينها هم تقريبا رونويسي و روگويي از يكديگرند و علي رغم تعداد زيادشان وحدتي انقلابي دارند مثلا مودبانه ترين بيان مي تواند توصيف جناب آقاي اسماعيل كوثري عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس باشد كه در گفتگو با خبرنگار سياست خارجي خبرگزاري فارس در خصوص حضور و نقش منافقين در اغتشاشات اخير از جمله روز عاشورا گفت "...وي بي منطقي و بي هويتي اين جنبش را باعث حمايت هر گروه و سازماني حتي بهائيت از جنبش مذكور دانست و افزود: حتي گروه‌هاي ماركسيستي، سلطنت طلب و منافقين فرصت را مناسب ديده و براي دستيابي به اهدافشان وارد اين جنبش شدند. "

البته اين "همه را به يك چوب راندن" نشانه خوبي براي "درس اخلاق " دهندگان كيهاني نيست اما نگارنده عليرغم تمام تفاوتهايي كه بين اين گروهها مي بيند از بسياري از جنبه‌ها اين مشابهات كيهانيون را بسيار هم مبارك مي بيند و لازم نمي‌بيند كه از آنها "در فرصتي كه باقي مانده توبه" كند زيرا همسويي عجيبي بين خواستهاي يكصدو شصت ساله بهائيان با حركتهاي اخير مشاهده مي كند و معتقد است كه بهائیان در زمان قاجاريه به محض طرح كردن همين خواسته ها به بدترين عذابها شكنجه و اعدام شدند و در طول تاريخ خود همين خواستها جرم مسلم ايشان بود و بسيار تنها بودند اما الان ابايي نيست كه موسوي را بهايي بخوانند كه به نظرم بايد بسيار نيز خرسندباشد و يا بهايي را موسوي بدانند كه بحثي نيست زيرا هر دو لااقل بعد يك قرن و نيم به مشتركاتي رسيده اند كه از همه خوشتر جرم كافي براي "محارب بودن" واعدام است. اگر مسائلي مانند درخواست آزادي بيان و عقيده، استقلال اعتقاد دروني و عقيده وجداني و ارتباط قلبي انسان با معبودش بدون تكيه بر قدرت سياسي، اقتصاد بهتر و رفاه بيشتر، سركوب نشدن اعتقادات شخصي و مسائل اعتقادي توسط سياست و حاكميت ، آزادي رسانه‌هاي جمعي و برخورداري همه گروهها به نحو عادلانه از آنها، اجراي قانون اساسي مستقل از دخالتهاي فقها و حكمهاي حكومتي، دوري از خشونت و نفي كامل انتقام جويي و ... مسائلي است كه "اصحاب فتنه" مي خواهند، بايد عرض كنم كه جانا سخن از زبان ما مي گويي و بايد آفرين گفت به هوش كيهانيون كه اين تشابه را بسيار خوب دريافته اند.

زيرا آنان خوب مي دانند كه از انسان دينداري كه اعتقاد خود را مديون اسلام سياستزده ولايتمدار متكي بر قدرت ارتش و سپاه و بسيج تحت عملكرد اطلاعات وقوه قضائيه و ... است نمي‌توان توقع داشت كه ربات گونه نيانديشد و اصلا خواستي به جز خواست حاكميت (كه به نام دين بر او خورانده ميشود) داشته باشد و مفهومي از انسان خارج از تعريف فوق داشته باشد تا اصلا حقي براي او قائل باشد جز "طناب دار" چه رسد به كالاهاي لوكس غربي مانند آزادي بيان و اعتقاد و كار و پوشش و رفاه و حقوق شهروندي و... و معلوم است كه اين كالاهاي لوكس كه منشائی غير دين سياسي ولايي حاكميتي دارند چه به غرب و چه به صيهونست و چه به لائيك و چه به بهائی و چه به موسوي چه به سبز و چه به فتنه نسبت داده شود، حرفي نيست. هدف جدا كردن خط است كه براي كيهانيون حاصل مي شود و در اين امر همه اينها به اشتراكي مي رسند كه به نظرم اشتراك مباركي است و هيچ يك از اين انتسابات ناخوشنود نخواهند بود بلكه بدان افتخار خواهند كرد. زيرا مطمئن است كه برخي از تصاويري كه جوانان سبز آفريدند باعث مباهات و افتخار است مثلا وقتي يك بهايي تصوير خانمي را بياد مي آورد كه با در آغوش گرفتن سر يكي از افراد نيروي انتظامي اسير شده، خود را سپر بلا مي سازد و او را از ضربات حاصل از احساس حقارت جواناني كه بشدت تحت تاثير سركوب خشن، تعادل خود را از دست داده اند حفظ مي كند بي اختيار تصور مي كند كه او بهايي است و اين عمل را بهائيانه ميداند از هر گروه كه باشد و اگر موسوي توانسته باشد در دل اينگونه افراد جاي كرده باشد يا چنين افرادي تربيت كرده باشد كه با عامل سركوب خود چنين رفتار مي كنند زهي سعادت و آفرين كه اين غايت انسانيت است. همين صحنه ها ست كه قلبا بهائيان را به بقيه نزديك مي كند و يا سايرين را به بهائيان، و الا از نگاه مرسوم متداول سياسي ولايي از " اقتلوهم حيث وجدتموهم" و "قاتلوا المشركين كافه " اين عمل كاملا معادل تمايل به كفر و كفار است و ابدا نمي توان چنين اعمال بزرگي را ديد. اما هزار تاسف كه اين صحنه‌هاي زيبا در كنار زشترين و خشن ترين صحنه ها به ثمر نشست كه سوزش قلب مادرانش هنوز به مشام مي رسد.

البته بهائی لفظي بي معنا نيست و اگر موسوي و يا كروبي و يا به اصطلاح جديد "جرس" ها مطالباتي دارند كه در اسلام سياستزده ولايي نمي‌گنجد و كيهانيون لفظ بهايي را بر آن اطلاق كنند بأسي نيست و اما بهايي مي تواند معنايي با الفاظ و مصاديق گوناگون باشد و به اين معنا تمام سبزها به نوعي بهائيند و همه بهايي ها به نوعي سبزند و البته هردو را تا سياهي راهي است كه همين نيز افتخاري است. باز هم در انتها بايد گفت كه آفرين بر هوش كيهانيون كه در اين جهان كيهاني منشاء قدرت و ثروت را بخوبي در كيهان يافته‌اند.

در اين راستا هم چنين بايد گفت كه هر وجدان سبز انديشي به حكم سبزي وجدان و اعتقاد مستقل از تحريف سياسي، و بهائيان به جهت اعتقاد ديني و وظيفه وجداني، در حق همه خيرخواهي و دعا مي كنند و خشونت و انتقامجويي و تخريب و هر نوع اهانت به نوع انساني (فارغ از نوع نگرش و اعتقاد و رنگ ومليت و جنسيت ) ...را دون شان موجود دوپا مي بينند تا چه رسد به انسان و البته انساني كه به گوهر انسانيت نيز آراسته باشد تصور اين مسائل نيز او را عذاب مي دهد چه رسد به مشاهده آن يا شركت درآن.

البته بهائيان به سبب اعتقادشان نميتوانند بدخواه كساني باشند كه آنانرا به اتهامات واهي به طناب دار مي سپارند و يا با شرايط سخت به زندان مي افكنند و اتهامات واهي را از هيچ نوع دريغ نمي‌نمايند و جوانانشان را در مدارس تحقيركرده از دانشگاه منع مي كنند و ... در مقابل بجز خير و صحت و سعادت برايشان آرزويي نخواهند داشت اما در كنار اينها نميتوانند در مشاهده برخي مسائل بي اعتنا بوده و سرخود را به جهت سلامت زير برف برند و آنچه بيش از يك قرن و نيم است بر سرشان آمده و با تمام وجود تلخي و سختي آنرا حس كرده‌اند در مورد حتي يك انسان ديگر تحمل كنند تا چه رسد به هموطنان خود. جايي كه ناعادلانه ترين تقابلها بوجود مي آيد و حاكميت سياسي با تمام ابزار فيزيكي و قدرتي از نيرويهاي ويژه گرفته تا خودروهاي زرهي تخصصي (كه به مدد برادران ديني چيني اخيرا رسيده) در كنار رسانه‌ها و ابزارهاي فرهنگي به مقابله با گروهي مي پردازد كه براي طرح برخي حقوق اساسي و اوليه خود تنها به اعلان عمومي آن مي پردازند و هر گاه واكنش غير قابل باور حاكميت را مشاهده مي كنند براي تسكين اين رويارويي نابرابر تنها به دوربين موبايل خود متوسل مي شوند و وقتي از اين مسئله هم با خشونت و بربريت تمام محروم شده و با گاز اشك آور و باتوم و فلفل و ضربات پوتين و ...روبرومي شوند البته برخي افراد خويشتن داري خود را از دست داده و اقدام به مسائلي مي كنند كه روح كيهانيون نيز از آن شاد و مستبشر شده و براحتي مي توانند در اين دعوا نرخهاي بسيار گزاف و ناعادلانه‌اي از "خود كشته سازي" و "ترور" و "اهانت به تمثال امام" و "اهانت به عاشورا" و "براندازي نظام" و "اهانت به اسلام"و ... مطرح كنند و خود را كاملا در سپيدي قرار داده و همه اعمالشان را مانند "نظام مقدس" "مقدس " شمرند و در موقع توجيه به تمامه بر ديوار حاشا و تكذيب تكيه كرده و اگر به زور و ضرب فيلمها و يا شاهدان و افراد منصف و يا گافهاي خودي مجبور به اعتراف شدند با تمام افتخار گلوله‌اي كه از سلاحشان خارج شده مصداق آيه مباركه "مارميت اذ رميت و لكن الله رمي" (انفال 17) شمرده و دست خدا را بر آن مي بينند و بدينسان خوراك تكراري تهوع آور به جهت رسانه‌هاي خود مهيا مي‌سازند. در اين حوادث چطور مي توان خشنود بود يا بي طرف ماند و يا حداقل سكوت اختيار كرد مگر اينكه قلبي به وسعت "كيهان" داشته باشيد واين مسئله تنها از كيهانيون ساخته است و از بقيه نبايد توقع داشت.

اما در خاتمه باز هم سخن كيهانيون "خوشتر" است در آنجا كه مي فرمايند ريشه اين "فتنه" ها به انتخابات بر نمي‌گردد و بايد به "شروع انتشار روزنامه همشهري" منتسب دانست و يا زماني كه "اصلاح طلبان" به قدرت رسيدند و يا "كنفرانس برلين" تشكيل شد و البته اينجا متاسفانه وحدت انقلابي هم وجود ندارد و بين علما اختلافات فراوان است البته از نظر زماني اما خوشبختانه اصل مطلب مورد تاييد است كه همان "فتنه" است. بايد باز هم به هوش كيهانيون باليد كه مي توانند ريشه اين مسائل را تا قبل از انتخابات هم بررسي كرده و يا سابقه آنرا به دوازده سال قبل و يا هفده سال قبل برسانند و در اين مسئله لااقل از نظر زماني محدود نگري نكنند.

اما طرف ديگر قضيه را هم كه بي شك مشاهده ولي ترجيحا تحريف مي نمايند اين است كه منشاء اين فتنه به زماني مستقل از هويت خطي زمان باز مي گردد كه در آن لحظه دين ابزار رسيدن به قدرت سياسي و حاكميت و رسيدن به مال و منال و قدرت و احترام و به قول كيهانيان عزيز در يك كلام به "الاف و علوف" قرار گرفت. در آن لحظه بود كه حضرت موسي مجبور بر فرار شد و حضرت مسيح به فلك چهارم عروج نمود و در آن زمان بود كه اعراب جاهلي حكومت و قدرت را كه در نظر پيامبر عظيم الشان از "كفش كهنه‌اي " بي ارزش تر بود در نظرشان جلوه اي بي حد و شمار نمود و فهميدند كه ابزار بسيارخوبي بدست آورده‌اند تا اقوام و همسايگان را تابع سازند اين بود كه اصل را فراموش و به كفش كهنه بسيار اهميت دادند و همان زمان بود كه حضرت علي خانه نشين شد و امام حسن مجبور به بيعت شد و حضرت سيدالشهداء با اصحاب هدف كين اصحاب قدرت قرار گرفتند و .... چهارده قرن است كه اين حوادث دائما در تكرار وعبور است تا زماني كه صحنه اهانت به عاشورا دوباره شكل مي گيرد و در اين بار نيز فقها با فتاوي متعدد و شدت عمل قوه قضائيه و تاكيد وزارت كشور و تهديد دادستاني و اعلام آمادگي نيروي انتظامي و ... همه و همه با يكديگر رقابت مي كنند تا در اين قافله عقب نمانند و "در قيامت شهادت دهند كه اولين تير انداز بر آن خارجي" آنان بوده‌اند. بايد پرسيد كه مگر خداي ناكرده حب امام سيدالشهداء بواسطه باتوم و گاز فلفل و شليك گاز اشك آور و اوين واطلاعات و كهريزك...در دل ميليونها جانفشانش جاي گرفت و باقي ماند كه براي حفظ آن به همان قوا متوسل شده اند. اصولا چه ارتباطي بين اين اعمال و آن اتهام وجود دارد. اما اسفا كه بقول عرب "حب شيء‌ سبب كوري و كري" است و بوي قدرت چنان مشام را معطر مي‌نمايد كه حفظ آن به معناي حفظ دين قلمداد مي شود و ... صد الحمد الله كه تاريخ هنوز باقي وتحريف نشده باقي ماند و اگر گفته شود كه اين همه شدت و حدت و غلاظ و شداد بيشتر به حكم "قاضي شريح" شباهت دارد كه هنوز هم به جهت عبرت دينداران باقي مانده است خود اين مشابه‌ بيني مصداق "محارب" قرار مي گيرد. اما حقيقت اين است گردن نازنيني كه با حربه "خرج عن دين جده و قتل بسيف جده" جدا گرديد تا ابديت تاريخ بر اين مسئله گواهي خواهد داد كه بين حفظ قدرت و مقام و حكومت با ابزاري به نام دين تا دينداري حقيقي فاصله‌اي بس زياد اما به اندازه يك موست. قدرت سياسي در هنگام استفاده ابزاري از دين به خوبي مي‌داند كه خدايش بايد غضبناك و شديدالعقاب بوده و بهترين وصف او در حال گردن زدن و كارزار مي‌باشد و اگر صفت ديگر هم دارد يا بي اهميت است و يا از صفات زنانه اي چون رحمت و محبت و رافت و گذشت البته مبرا و مقدس است و يا اين صفات را مخصوص به خانواده خود كرده است. از ما اين چنين خدايي دور باد و شما را اين چنين خدايي خدا مباد.

نامه هاي وارده
ادامه مطلب ...

گاف لجن پراكني ایرنا: "استقبال باكف ‌و سوت ازاحمدی‌نژاد" در محرم

0 نظرات
گاف لجن پراكني ایرنا:
"استقبال باكف ‌و سوت از احمدی‌نژاد" در محرم!


. ادامه راه سبز«ارس»:ایرنا از استقبال میلیونی و با كف وسوت از احمدی نژاد در ماه محرم خبر داد و نوشت: هر بار كه احمدی نژاد از مردم خوزستان و جوانان این خطه سخن می گفت، جمعیت یك صدا با كف و سوت او را تشویق می كردند.

خبرنگار سیاسی ایرنا نوشت: خوزستانی ها با سر دادن شعارهای تند علیه سران داخلی فتنه و آشوب در جریان استقبال از رییس جمهوری محبوبشان نشان دادند كه دلشان از دست سران فتنه خون است.

ازدحام مشتاقان ملاقات با رییس جمهوری و گوش دادن به سخنان او در مصلای اهواز به حدی بودكه جوان تر ها در بالای ستون ها و تیرآهن های سقف مصلی مستقر شده بودند.

هر بار كه احمدی نژاد از مردم خوزستان و جوانان این خطه سخن می گفت، جمعیت یك صدا با كف و سوت او را تشویق می كردند.

احمدی نژاد در سخنرانی امروز خود برای خوزستانی ها حرف های مهمی زد. او از توطئه جهان استكبار برای استفاده از اشغال افغانستان برای ضربه زدن به هند و چین به عنوان دو غول اقتصادی جهان سخن گفت.

احمدی نژاد همچنین بااشاره به جنگ یمن، دست های آمریكا ، انگلیس و صهیونیست ها را در پس پرده توطئه های دامن زدن به آتش جنگ یمن دانست و به عربستان سعودی نیز توصیه كرد كه فریب این توطئه ها را نخورد.

سوت و کف زدن های مستمر در طول سخنرانی احمدی نژاد در اهواز و تکرار یک بام و دو هوایی بودن مدعیان

. ادامه راه سبز«ارس»: در حالی که حامیان دولت در چند روز اخیر برای فرار به جلو و عدم پاسخگویی خود در خصوص فجایع عاشورای تهران دائما بر "سوت و کف" زدن عده ای در ماه محرم و حرمت شکنی تاکید می کنند و آنرا دلیلی بر برخورد خشن با معترضین و حتی شهادت آنها می دانند، در جریان سفر روز گذشته محمود احمدی نژاد بارها هواداران او با سوت و کف زدن از سخنان وی استقبال کردند و هیچ تذکری هم دریافت نکردند.

به گزارش جرس، محمود احمدی نژاد دیروز در جمع مردم اهواز در حالی که شالی سبز رنگ به گردن انداخته بود همچون همیشه سخنانی تند علیه غرب به زبان آورد و بارها حامیان او با سوت و کف زدن ز او استقبال کردند اما هیچ صدایی به مخالفت و حرمت شکنی ماه محرم به پا نخواست. تصاویر این سخنرانی به طور مستقیم نیز از شبکه خبر پخش می شد.

گفتنی است مدعیان مدافع ارزش های اسلام چند سال پیش نیز در شب دوازدهم محرم صحنه هایی از کنفرانس برلین را پخش کردند که در آن زنی نیمه برهنه می رقصید و یا مردی را به تصویر کشید که در برابر دیدگان همه کاملا عریان شد.

همچنین بنا به بسیاری شواهد بمبی که در سی خرداد 1373 و همزمان با روز عاشورای حسینی درحرم امام رضا (ع) منفجر شد و منجر به شهادت 27 تن از هموطنانمان شد از سوی حامیان دو آتشه رهبر جمهوری اسلامی در وزارت اطلاعات برنامه ریزی شده بود که پس از افشای قتلهای زنجیره ای و نقش باند سعید امامی در وزارت اطلاعات مشخص شد که این اقدام نه از سوی گروههای مخالف نظام بلکه مدعیان پاسداری از اسلام ناب و ارزشها صورت گرفت.

جریان کارناوال عصر عاشورا نیز که در آستانه انتخابات دوم خرداد 78 صورت گرفت و در آن حرمت شکنی آشکار به این روز برای تبلیغات جناحی و سیاسی صورت گرفت نیز از جمله دیگر موارد ثبت شده در کارنامه مدعیان اصولگرایی و مدافعان ارزشهاست.
ادامه مطلب ...

پيکر مسعود علی محمدی، به خاک سپرده شد (با عکس)

0 نظرات
«پيکر مسعود علی محمدی، به خاک سپرده شد»
بیانیه خبرگزاری فارس به نقل از خانواده استاد علیمحمدی دروغ است

. ادامه راه سبز«ارس»: پيکر شهيد مسعود علی محمدی، استاد دانشگاه تهران، صبح پنجشنبه در امام زاده علی اکبر چيذر به خاک سپرده شد. اين استاد دانشگاه حامی ميرحسين موسوی روز سه شنبه در بر اثر انفجار بمبی که از راه دور کنترل می شد در برابر خانه خود به شهادت رسيد.

به گزارش خبرنگار هم ميهن، مراسم تشييع پيکر اين استاد صبح امروز از برابر خانه او در خيابان دکتر شريعتی تهران آغاز شد.

اين در حالی بود که تمامی خيابان های منتهی به امام زاده علی اکبر از ساعت ها پيش، شاهد حضور گسترده نيروهای انتظامی بود. همزمان با مراسم خاکسپاری تعداد زيادی نيروی ضد شورش در ميدان ندا (نزديک امام زاده) مستقر بودند.


همچنين تعداد زيادی خودرو «ون» نيروی انتظامی به همراه پليس در پارک قيطره مستقر شده بودند.

همزمان با خاکسپاری پيکر شهيد علی محمدی، لباس شخصی ها و افراد بی سيم به دست در خيابان ها و کوچه های اطراف امام زاده علی اکبر حضور پررنگی داشتند به گونه ای که تعدادی از آن ها در پشت بام های ساختمان های مشرف به امام زاده مستقر شده بودند.


پيش از مراسم خاکسپاری گروهی که تعداد آن ها کمتر از هزار نفر تخمين زده می شود ودر بين آن ها افراد بی سيم به دست نيز ديده می شد شعار «مرگ بر آمريکا» و«مرگ بر اسراييل» سر دادند. اين عده پيش از پايان دفن شهيد علی محمدی، امام زاده علی اکبر را ترک کردند.



گفتنی است شهيد مسعود علی محمدی نخستين فارغ الاتحصيل داخل کشور فيزيک درمقطع دکتار به شمار می رفت.

تخصص او «فيزيک ذرات بنيادی» بود. سازمان انرژی هسته ای رسما هرگونه ارتباط با اين استاد شهيد را تکذيب کرده است.


با وجود پايان مراسم خاکسپاری، نيروی انتظامی همچنان در اطراف امام زاده علی اکبر حضور گسترده ای دارد.

دستگيری تعدادی از عکاسان خبری در مراسم تشييع استاد علی محمدی!
حضور گسترده نيروهای لباس شخصی در مراسم امروز

جرس» در جريان تشييع پيکر"مسعود علی محمدی" استاد ترور شده دانشگاه تهران که ساعتی پيش برگزار شد، دست کم سه تن از عکاسان خبری دستگير شده اند.

به گزارش خبرنگار جرس، در اين مراسم که با حضور بسيار گسترده نيروهای لباس شخصی، امنيتی و بسيجی برگزار شد دست کم سه تن از عکاسان خبری که برای آژانس های خبری خارجی کار می کردند بازداشت شده اند.

اين عکاسان همگی از عکاسان خانم بوده اند و توسط پليس زنان بازداشت شدند.

هنوز مشخص نيست که علت اين بازداشت ها چه بوده است و چرا تنها عکاسان زن بازداشت شده اند

گزارش فارس از مراسم تشييع پيکر مسعود علی محمدی:
جمعی از افراد با نمادهای سبز شعارهای انحرافی می دادند

علی‌رغم آنکه اين افراد در پاسخ به اعتراض مردم اعلام می‌کنند که از دانشجويان دکتر عليمحمدی هستند اما سن و چهره آنها و حرکاتشان نشانی از دانشجو بودن يا ناراحتی ندارد.

مراسم تشييع شهيد دکتر مسعود عليمحمدی استاد برجسته دانشگاه تهران از ساعت ۸:۳۰ امروز پنج شنبه از مقابل منزل آن مرحوم آغاز شده و پيکر وی در امازاده چيذر به خاک سپرده می‌شود.

علی‌رغم تاکيد و اعلام چندين باره خانواده شهيد دکتر عليمحمدی از تشييع کنندگان مبنی بر اينکه فقط شعارهايی سردهند که از بلندگوها پخش می‌شود، جمعی از افراد با نمادهای سبز با فاصله حدود ۱۰۰ متری از مراسم اصلی تشييع در حرکتند و با سردادن شعارهای انحرافی، سعی در جلب توجه جمعيت به سمت خود دارند.

علی‌رغم آنکه اين افراد در پاسخ به اعتراض مردم اعلام می‌کنند که از دانشجويان دکتر عليمحمدی هستند اما سن و چهره آنها و حرکاتشان نشانی از دانشجو بودن يا ناراحتی ندارد.

در ميان تشييع کنندگان پيکر استاد عليمحمدی می توان به دکتر واعظ زاده معاون سابق علمی و فناوری رئيس جمهور و برخی از مسئولان وزارت علوم و دانشگاه تهران اشاره کرد. جمعيت با سر دادن شعارهايی چون مرگ بر امريکا، مرگ بر اسرائيل و ما همه سرباز تواييم خامنه‌ای گوش به فرمان تواييم خامنه‌ای، اين اقدام تروريستی ضد انقلاب را محکوم می‌کنند.

روایتی از مراسم تشییع پیکر استاد ترور شده داشگاه تهران

بیانیه خبرگزاری فارس به نقل از خانواده استاد علیمحمدی دروغ است

. ادامه راه سبز«ارس»: حضور گسترده نیروهای لباس شخصی و نظامی در مراسم تشییع جنازه استاد ترور شده دانشگاه تهران از یکسو و بازداشت عکاسان حاضر در مراسم و همچنین برخی سخنان نزدیکان استاد مسعود علی محمدی احتمال دخالت نیروهای امنیتی کشور در ترور این استاد دانشگاه را تقویت می کند.

همچنین یکی از شاهدان مراسم تشییع جنازه این فیزیکدان ترور شده کشورمان نیز می تواند شواهدی در این زمینه باشد.

این شهروند در مورد مشاهدات امروز خود به جرس گفته:

1. ما زمانی رسیدیم که پیکر استاد را برده بودند. خیابان مهر 3 را بسته بودند و خیابان های اطراف پر از نیروهای امنیتی بود. سر خیابان سهیل رسما پلیسهای موتور سوار مستقر شده بودند.

2. لحظه ای به خانه استاد رفتیم. همسر و بقیه خانواده داشتند منزل را به مقصد محل دفن استاد ترک می کردند. بسیار آشفته بودند و درست قبل از رسیدن ما یکی از بستگان نزدیک آقای دکتر عنان از کف داده بود و مرتبا تکرار می کرد که :" برادرم را کشتند. ....کیس کامپیوترش رو از خونه بردند...." . همسرش نیز آنقدر نالان بود که دیوانه شدیم.

3. جو فوق العاده امنیتی بود. حتی نمی گذاشتند لحظه ای هم جلوی منزل توقف کنیم. از بلندگوی پلیس مرتبا مردم را دعوت به ترک محل و رفتن به امامزاده می کردند.

4. از یکی از بستگان آقای دکتر پرسیدم:" شما از نزدیکان ایشون هستید؟" با نگاهی معنی دار گفت:" بله!". پرسیدم این بیانیه ای رو که دیشب خبرگزاری فارس به نقل از خانواده ایشون منتشر کرده درسته؟" جواب داد:" مطلقا. خانواده ایشان تا الان نه یک کلمه حرف زده، نه یک کلمه مطلب نوشته. ما تا به حال هیچ چیز نگفته ایم!"

5. اگر ذره ای شک در سبز بودن استاد و شهادت ایشان توسط عوامل رژیم داشتم، از برخورد نیروهای امنیتی و نگاه های معنی دار و ناله های سوزناک خانواده اش و پچ پچ همسایه ها که به ما می گفتند:" به قول امام مارا بکشید، ما بیدارتر می شویم!" تردیدم برطرف شد که کار کار خود آقایان است.

ادامه مطلب ...

اردوکشی خیابانی !

0 نظرات
تحلیل علی مزروعی، عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت از رفتار حاکمیت در برابر جنبش اعتراضی مردم:
"اردوکشی خیابانی"




.
ادامه راه سبز«ارس»: علی مزروعی عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت ایران اسلامی یادداشتی درباره رفتارهای حاکمیت و جنبش سبز در برابر یکدیگر که از شش ماه پیش تاکنون ادامه یافته ، نوشته است.

به گزارش نوروز، متن کامل این یادداشت بدین شرح است:


مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه 29 خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد اینگونه بیان داشتند:

"قانون را فصل‏الخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربه‏ى تروريستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‏ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏كن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. "

قطعا این گزاره درستی است که :" انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه‏ اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها." و اینهم درست است که :" زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است." اما سئوال اصلی که باید بدان پاسخ داده شود این است که چرا « اردوکشی خیابانی » پس از انتخابات از سوی طرفین منازعه هنوز به رغم بیان این سخنان درست و گذشت بیش از شش ماه متوقف نشده و جامعه ما را بسوی بحرانی جدی و عمیق کشانده است؟

بگذریم از اینکه کاربرد این واژه، که برای اولین بار است اینگونه به کار برده می شود، در پی القای نوعی بارمنفی به مخاطب در این باره است درحالیکه پیروزی انقلاب اسلامی هم در سایه همین «اردوکشی خیابانی» (تجمع و راهپیمایی) پی در پی مردم در مخالفت با رژیم پهلوی ممکن شد و در همه سالهای پس از انقلاب نیز این «اردوکشی خیابانی » برای نمایش قدرت و پشتوانه مردمی نظام رایج بوده و حتی با بودجه عمومی سازمانی برای ساماندهی آن تدارک دیده شده است. در این مقال تلاش می شود با نگاهی به عقب و راه پیموده شده پاسخی برای این سئوال بیابیم.

1- اولین «اردوکشی خیابانی» پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط نامزد پیروز اعلام شده در این انتخابات و طرفدارانش با پشتیبانی کامل صدا و سیما و رسانه های حکومتی در روز یکشنبه 24 خرداد در میدان ولی عصر بدون اخذ هرگونه مجوزی از سوی مراجع مربوطه انجام گرفت و درهمین جا بود که نامزد پیروز مخالفان خود را خس و خاشاک نامید و بنزین بر آتش اعتراض آنان نسبت به نتیجه انتخابات پاشید. جالب آنکه این «اردوکشی خیابانی» غیرقانونی بطور زنده از صدا و سیما پخش می شد! و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام برای حاضران درآن برقرار بود .

2- دومین «اردوکشی خیابانی» توسط دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات کلید زده شد. به این ترتیب که ایندو نامزد از مراجع مربوطه تقاضای مجوز راهپیمایی برای روز دوشنبه 25 خرداد از میدان انقلاب تا آزادی کردند، اما صبح روز دوشنبه از سوی مراجع مربوطه اعلام شد که مجوزی برای این راهپیمایی صادر نشده است. اعلام دیرهنگام از یکسو و انگیزه اعتراض از سوی دیگر باعث روانه شدن سیل جمعیت از میدان امام حسین بسوی میدانهای انقلاب و آزادی شد و بزرگترین مانور اعتراضی مردم بعد از انقلاب را به نمایش گذاشت و آقای موسوی را که برای حفظ جان مردم و متفرق کردن آنها به میدان انقلاب آمده بود با خود برد و آقایان کروبی و خاتمی نیز در میانه راه به راهپیمایان پیوستند. متاسفانه در لحظات پایانی این راهپیمایی سکوت اعتراضی درگیری های پراکنده ای بین نیروهای بسیجی و لباس شخصی و معترضان بوجود آمد و تعدادی از مردم کشته و مجروع و افرادی بازداشت شدند که موجبات جریحه دار شدن احساسات معترضان شد و آنها را به پیگیری اعتراضشان مصرتر کرد.

3- سومین «اردوکشی خیابانی» باز توسط حامیان نامزد پیروز اعلام شده درانتخابات بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی از مراجع ذیربط در میدان ولی عصر انجام گرفت و در این تجمع آقای حداد عادل در باره صحت انتخابات و دفاع از پیروزی احمدی نژاد و ناوارد بودن هرگونه اعتراض به نتیجه انتخابات سخن گفت و البته این «اردوکشی خیابانی» هم از سوی صدا و سیما پوشش کامل داده شد و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام داشت . همزمان با این تجمع ، معترضان به نتیجه انتخابات هم یک تجمع بدون مجوز و مسالمت آمیز در جلوی صدا و سیما داشتند که در انتها به کمی درگیری منجر شد اما بخیرگذشت .

4- چهارمین و پنجمین «اردوکشی خیابانی» توسط معترضان در روزهای چهارشنبه و پنچ شنبه از میدانهای هفت تیر و امام خمینی بسوی میدان انقلاب بدون مجوز و با درگیری های اندک انجام گرفت .

تا اینجای کار ملاحظه می شود که «اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل 27 قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد. از یکسو نحوه مواجهه شورای نگهبان با اعتراض نامزدهای شکست خورده جای چندانی برای پیگیری قانونی شکایت باقی نگذاشت و از سوی دیگر مجموعه رفتار اقتدارگرایانه و سرکوبگر و یک سویه حاکمیت با معترضان و عدم تلاش برای پاسخگویی و اقناع منطقی باعث دامن زدن به «اردوکشی خیابانی» در روزهای بعدی شد و تا بیش از یک هفته خیابانهای پایتخت را به صحنه های تاسف بار و تلخ درگیری بین نیروهای سپاه و بسیج و انتظامی و لباس شخصی با معترضان تبدیل کرد و در این میان فجایعی به بار آمد که تکرار آن ملال آور است. پس از این ماجراها بود که ظاهرا معترضان به خانه ها رفتند و اوضاع آرام گرفت اما اهل نظر هشدار و انذار می دادند جنبش سبزی که به راه افتاده است مطالباتی دارد و صدایش باید شنیده شود و به شعار "رای من کجاست؟" آنها باید به درستی و نرم افزارانه پاسخ داده شود ولی نگاه اقتدارگرایانه حاکم همچنان در پی داغ و درفش نشان دادن و بگیر و ببند و سلول انفرادی و زندان و برگزاری دادگاههای نمایشی و... بود و خیال می کرد که کار معترضان تمام است. معترضان که همه راههای قانونی اعتراض را بر روی خود بسته می دیدند دست به ابتکار زدند و آن استفاده از مناسبتها و امکاناتی قانونی موجود بود و اینگونه بود که «اردوکشی خیابانی» اعتراضی را با حضور در نمازجمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس ادامه دادند اما در روز 13آبان با «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت برآمده از انتخابات مواجه شدند و کار به درگیری و زد و خورد در خیابانهای تهران کشید و سردادن برخی شعارهای تند حاصل این وضعیت بود. البته این فضای برخورد و سرکوب فرصت بروز چندانی را بصورت جمعی به معترضان نمی داد با این حال معترضان روز 16 آذر را مغتنم شمرده و تا حد امکان آنرا به نمایش اعتراضی خود به ویژه در
دانشگاهها تبدیل کردند .

5- رحلت آیت الله منتظری فضای مساعدی را برای حضور افراد جنبش سبز در مراسم تشییع جنازه ایشان در قم فراهم ساخت و بگونه ای «اردوکشی خیابانی» معترضان به نتیجه انتخابات را آنهم با سردادن برخی شعارهای تند به نمایش گذاشت. حضور این جمعیت چشمگیر که با تمام شدن مراسم خاکسپاری آن فقیه عالیقدر با آرامش در حال ترک مراسم و قم بودند متاسفانه با «اردوکشی خیابانی» حامیان اندک دولت و درگیری آنها با حاضران در اطراف بیت آیت الله منتظری مواجه شد و دامنه این درگیری ها بجایی رسید که مانع از برگزاری مراسم یادبود و فاتحه برای این مرجع عالیقدر و فقیه مجاهد گردید و دامنه این درگیریها به شهرهای دیگر (اصفهان، نجف اباد، زنجان ،...) نیز کشیده شد و تا شب عاشورا و حسینیه جماران تداوم یافت!

6- در روز عاشورا «اردوکشی خیابانی» سبزها ذیل پرچم آزادیخواهی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) شکل گرفت اما تداوم نگاه اقتدارگرایانه و انکارانه جنبش سبز اعتراضی از سوی حاکمیت فاجعه آفرید و در ماه حرام بر روی مردم تیغ و تیر و... کشیده شد و عده ای از شهروندان به خاک و خون کشیده شدند.

7- در پی حوادث روز عاشورا و در پی اجرای سناریوی پاره کردن عکس امام این بار سناریوی هتک حرمت عاشورا از سوی ستاد تبلیغاتی حاکمیت طراحی و از بوق صدا و سیما و رسانه های حکومتی بر آن دمیده شد تا «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت در روز چهارشنبه 13 محرم(9 دی ماه) به بهترین وجه، البته بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی برای تجمع و راهپیمایی، با حضور پرشور مردم انجام شود و در واقع می توان گفت که حامیان دولت و حاکمیت پس از گذشت بیش از شش ماه از سخنان رهبری بدلیل پاسخگو نبودن سرکوبها و اقدامات انجام شده، پاسخگویی به معترضان به نتیجه انتخابات را از راه «اردوکشی خیابانی» پی گرفتند و به گونه ای خواستند مردم را رویاروی مردم قرار دهند و مشروعیت از دست رفته را اینگونه بازیابند و حجت را برمخالفان تمام کنند و مسئله انتخابات و معترضان را در کف خیابان حل کنند!

قطعا همانگونه که در سخنان رهبری آمده است معلوم نیست که تداوم این «اردوکشی های خیابانی» چه پیامدهایی بدنبال داشته باشد؟ و کشور را به کجا ببرد؟ تا اینجا هم هزینه های بس سنگینی را بر دامن میهن و نظام نهاده و وضعیت بحرانی و بی ثباتی را رقم زده است. به ویژه آنکه در این «اردوکشی خیابانی» طرفین منازعه عدد و رقم های دلخواه خود را درباره جمعیت حاضر می دهند و حتی اگر این عدد و رقم ها هم درست باشد به هیچوجه نمی تواند تعیین کننده حل منازعه باشد و درنهایت تنها صندوق رای و شمارش آراء می تواند تعیین کننده حل منازعه باشد اما به راستی چرا کشور ما در دام چنین وضعیتی گرفتار آمده است و انتخابات بجای آنکه فصل الخطاب باشد و صندوقهای رای تابوت هرگونه تندروی و اختلاف و درگیری، خود به محل منازعه و جدال و اختلاف و... تبدیل شده است؟ اینجاست که باید به درستی علل بعید و قریب مرتبط با این موضوع را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به رفع آنها اقدام کرد وگرنه بیان گزاره های درستی که در ابتدای این نوشته از قول رهبری آورده شده چاره ساز نخواهد بود، همانگونه که تا امروز نبوده است!

به نظرم یکی از علل اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم نتوانست فصل الخطاب اختلافات در کشور باشد به خشت کجی بر می گردد که شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی پس از رحلت حضرت امام خمینی در انتخابات میان دوره ای مجلس سوم بنیان نهاد و در مجلس چهارمی که نمایندگانش با نطارت استصوابی انتخاب شده بودند اینرا به قانون تبدیل کرد و خلاصه انتخابات مردم به انتصابات شورای نگهبان تحویل شد و تقلیل یافت. رفتار بدعت آمیز شورای نگهبان در اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هفتم برپایه تعداد رایی که شورای نگهبان آورده بودند و نه بر سنت الفبایی رایج، بازهم بر گرایشات جانبدارانه و جناحی این شورا در اذهان عمومی دامن زد هرچند در پی پیروزی آقای خاتمی و فضای اصلاحات شورای نگهبان در اعمال نظارت استصوابی برای مجلس ششم کوتاه آمد، اما در انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان جبران مافات کرد و متاسفانه صدای اعتراض نمایندگان اصلاح طلب متحصن مجلس ششم در اینباره از سوی حاکمیت شنیده نشد.

این رویه شورای نگهبان تثبیت و به شدیدترین وجه در انتخاباتهای بعدی ادامه یافت و با یکدست شدن مجلس و دولت و شورای نگهبان ترکیب افراد حاضر بر سر صندوقهای رای(هیاتهای اجرایی و نظارت) نیز یکدست شدند و کار بجایی رسید که امروز رسیده است و جنبش اعتراضی مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم همچنان ادامه دارد و خیال آرام شدن هم ندارد و معلوم نیست که با ادامه این وضعیت، روند حوادث کشور و نظام را به کجا خواهد برد؟ یکی از راه های چاره برای توقف این وضعیت حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و بازگشت به انتخابات آزاد و رقابتی و سالم است و یا لااقل همانند انتخاباتهای دهه اول انقلاب ، و در این مسیر قانون انتخابات باید بگونه ای اصلاح شود که اعتماد اکثریت قاطع مردم را برای اینکه صندوقهای رای و انتخابات محل رفع و فصل منازعات سیاسی و اجتماعی است ، فراهم آورد. در اینصورت است که زورآزمایی و «اردوکشی خیابانی» از حیز انتفاع ساقط و انتخابات و مردمسالاری برجایش می نشیند.

قطعا با این قانون انتخابات و با این عملکردی که از شورای نگهبان در رابطه با نظارت استصوابی در حافظه مردم وجود دارد بخشی از مردم دیگر انتخابات و صندوقهای رای را فصل الخطاب و نماد مردمسالاری نظام نمی دانند و اگر نظام می خواهد به «اردوکشی خیابانی»، که در صورت تداوم می تواند به تحمیل هزینه های سنگین و غیرقابل پیش بینی و حتی در نگاه بدبینانه به جنگ داخلی منجر شود، پایان دهد راهش اصلاح قانون انتخابات و تمهید ساز و کارهایی است که جلب اعتماد و اطمینان همه ایرانیان را به صندوفهای رای و انتخابات فراهم آورد. بگذریم از اینکه برآمدن دولت و مجلس کارآمد و توانمند فقط و فقط از درون یک انتخابات آزاد و رقابتی و سالم ممکن است و تجربه مجلس هفتم و هشتم و دولت نهم و دهم خود بهترین شاهد براین مدعاست که به رغم پرداخت هزینه سنگین از جیب نظام برای انجام انتخاباتهای نمایشی و فرمایشی درباره اینها حاصل تشکیل مجالس و دولتی باصطلاح اصولگراست که عملکرد آنها در مقایسه با مجالس و دولتهای قبلی حاکی از ضعف و ناکارآمدی بسیار است.

اینکه نظام های مردمسالار اغلب عاری از هرگونه جنبش های وسیع اعتراضی هستند به دلیل انتخابات آزاد و رقابتی ادواری آنهاست؛ چرا که در این کشورها بجای آنکه نیروهای سیاسی به «اردوکشی خیابانی» و رویارویی فیزیکی با یکدیگر در عرصه عمومی بپردازند به انتخابات و صندوقهای رای پناه می برند و سرانجام نمایندگان این نیروها هستند که با حضورشان در مجلس و دولت صدای آنان را بازتاب می دهند و درگیریها را به صحن مجلس می کشانند و از راه بحث و مذاکره و گفتگو راه های قانونی برای حل اختلافات می یابند. از اینرو گفته اند مجلس یکدست و آرام و فرمایشی جامعه ناآرام و شورشی را بدنبال دارد اما مجلس
متکثر و ناآرام و رقابتی جامعه آرام و پویا را بدنبال دارد.

خوشبختانه نظام جمهوری اسلامی ایران در گذشته نشان داده ظرفیت انجام انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و غیرفرمایشی را دارد و هنوز هم می توان انتظار داشت براین ظرفیت تکیه شود و راه اصلاح برای حفظ نظام درپیش گرفته شود و قطعا «اردوکشی خیابانی» از هرسوی نمی تواند مشکل اختلافات و بحران حادث را در کف خیابانها حل کند.

فراموش نشود که امام خمینی حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران ( و نه افراد و اشخاص را) را از اوجب واجبات اعلام کردند و انجام اصلاحات که ضامن حفظ نظام باشد بر حسب قاعده مقدمه واجب، واجب است ضروری می نماید، در غیر اینصورت با گذشت زمان و عدم پاسخگویی به خواست معترضان، مطالبات آنها دگرگونه خواهد شد و حفظ نظام به خاطر اصرار بر حفظ برخی رویه های خطا همچون نظارت استصوابی یا برخی افراد و اشخاص به خطر خواهد افتاد که امیدوارم این چنین نباشد؛ و با انجام اصلاحات بتوان راه عبور از مسائل و مشکلات کنونی را با کمترین هزینه و با درایت و تدبیر طی کرد و نظام برآمده از انقلاب اسلامی را بسوی آرمانهای اصلی اش یعنی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" و تحقق عدالت همه جانبه به پیش برد .
ادامه مطلب ...

بیانیه دانشجویان دانشکده فیزیک + فايل صوتي سخنراني دكتر علي محمدي

1 نظرات
بیانیه دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران در رابطه با شهيد دكتر مسعود علي محمدي

. ادامه راه سبز«ارس»: دانشجویان دانشکده ی فیزیک دانشگاه تهران با صدور بیانیه ای شهادت استاد مسعود علی محمدی را تسلیت گفته و تاکید کردند: برائت‌جویی استاد علی‌محمدی از گروه‌های سیاسی متنفذ حکومت در روزهای اخیر، شک و شبهه‌‌های زیادی را در رابطه با ترور مشکوک ایشان در میان جامعه دانشگاهی پدید آورده است.‌ جهت‌گیری‌های سیاسی ایشان بر هیچ‌کس پوشیده نیست. دکتر علی‌محمدی در سخنرانی ۱۵ دی‌ماه سال جاری، به دنبال ارائه راه‌کارهایی آماری و علمی برای حل بحران‌های کنونی جامعه بودند که فایل صوتی این سخنرانی در بین دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران موجود است. این سخنرانی همگام با دیگر فعالیت‌های ایشان در ماه‌های اخیر بود. چنان‌چه در روز ۲۵ خرداد، مشوق دانشجویان برای شرکت در راهپیمایی سکوت اعتراض‌آمیز به نتایج انتخابات بودند.

متن این بیانیه به همراه سخنرانی این استاد شهید بصورت شنيداري زیر مي آيد:

این فایل صوتی توسط دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران ضبط گردیده و مربوط به آخرین جلسه موسوم به تریبون آزاد که به پیشنهاد مرحوم علی‌محمدی در دانشگاه تشکیل میگشت،میباشد. ما همگی صحت این فایل ها را تائیید مینماییم و هدف از ارائه آن پایان دادن به شایعات و شبهات بوجود آمده پیرامون تعلقات خاطر آن مرحوم و مواضع صریح ایشان در خصوص اتفقات اخیر ، میباشد.

خواهشمندیم در استخراج مطالب و ارائه آن به جهت اطلاع رسانی شفاف اقدام نمایید:

تاریخ: چهارشنبه 16 دی 1388 - 6 ژانویه 2010 - ساعت 13:30
مکان: سرسرای دانشکده فیزیک دانشگاه تهران
با حضور مرحوم مسعود علیمحمدی و دانشجویان دانشگاه تهران

پخش قسمت اول سخنان


دانلود قسمت اول در فرمت mp3 "اينجا"

پخش قسمت دوم سخنان

دانلود قسمت دوم در فرمت mp3 "اينجا"


هوالباقی

شهادت استاد بزرگوار، مسعود علی‌محمدی، در جریان ترور روز ۲۲ دی‌ماه از سوی دانشجویان ایشان به شدت محکوم می‌شود. جای تاسف است در زمانی که دوستان و شاگردان دکتر علی‌محمدی در شوک خبر ترور ایشان به سر می‌برند، خبرگزاری‌های وابسته به جناح‌های مختلف، شروع به شایعه‌پراکنی در رابطه با ابعاد ترور ایشان کردند.

خبر ترور دکتر علی‌محمدی در اولین ساعات صبح روز سه‌شنبه ۲۲/۱۰/۸۸ از سوی دانشگاه مادر، با مضمون تصادف دکتر علی‌محمدی با یک دستگاه خودروی سواری به دانشکده فیزیک اعلام شد. ساعاتی بعد خبر ترور ایشان بدون ذکر جزئیات دهان به دهان منتشر و پس از پخش این خبر، به دانشکده اعلام شد که بمبی در یک دستگاه موتور سیکلت در کنار خودروی شخصی ایشان منفجر شده است. خبری که ساعاتی بعد از سوی رسانه‌ها و سایت‌های خبری هم به همین شکل انتشار یافت. هرچند که همسر دکتر علی‌محمدی در صحبت با شاهدان عینی واقعه، اعلام کردند که موتور سیکلت مذکور از سه روز قبل جلو منزل ایشان پارک شده بود.

جهت‌گیری‌های سیاسی ایشان بر هیچ‌کس پوشیده نیست. دکتر علی‌محمدی در سخنرانی ۱۵ دی‌ماه سال جاری، به دنبال ارائه راه‌کارهایی آماری و علمی برای حل بحران‌های کنونی جامعه بودند که فایل صوتی این سخنرانی در بین دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران موجود است. این سخنرانی همگام با دیگر فعالیت‌های ایشان در ماه‌های اخیر بود. چنان‌چه در روز ۲۵ خرداد، مشوق دانشجویان برای شرکت در راهپیمایی سکوت اعتراض‌آمیز به نتایج انتخابات بودند.

او از معدود اساتیدی بود که در اعتراض به حمله لباس شخصی‌ها به خوابگاه کوی دانشگاه در بامداد ۲۵ خرداد ماه سال جاری که منجر به کشته شدن تعدادی از همکلاسی‌های ما شد، عکس‌العمل نشان داد و با حضور در دفتر ریاست دانشگاه خواستار رسیدگی سریع به این موضوع شد.

برائت‌جویی استاد علی‌محمدی از گروه‌های سیاسی متنفذ حکومت در روزهای اخیر، شک و شبهه‌‌های زیادی را در رابطه با ترور مشکوک ایشان در میان جامعه دانشگاهی پدید آورده است.‌

آن‌چه مسلم است نظرات و دیدگاه‌های سیاسی ایشان شفاف و واضح است و سخنرانی‌های ایشان در وقایع پس از انتخابات، تاییدی بر این امر است.

ما دانشجویان این استاد فقید وظیفه خود می‌دانیم که با اطلاع‌رسانی صحیح و شفاف، پی‌گیر حقیقت این فاجعه باشیم. این درسی است که در کلاس‌های آن استاد بزرگ آموخته‌ایم و برای ادای دین به او، خواسته‌ها و راه او را ادامه می‌دهیم. در این میان هر خبری که به دروغ در رسانه‌ها و افواه منتشر شود، با مدرک از سوی دانشجویان مرحوم علی‌محمدی محکوم خواهد شد.

===
طبق قولي كه به دوستان داده بوديم، فايل صوتي سخنراني را در حجم پايين كه در هفت قسمت 3 مگي با فرمت 3gp (مناسب موبايل) تهيه شده است را در زير قرار ميدهيم. جهت دانلود هر قسمت، بر روي تصوير كوچك زير آن كليك نماييد:

قسمت اول



قسمت دوم



قسمت سوم



قسمت چهارم



قسمت پنجم



قسمت ششم



قسمت هفتم


ادامه مطلب ...

هاشمی رفسنجانی طي پيام تسليت از آغاز خط تازه توطئه علیه نظام اسلامی خبر داد

0 نظرات
هاشمی رفسنجانی طي پيام تسليت، از آغاز خط تازه توطئه علیه نظام اسلامی خبر داد

. ادامه راه سبز«ارس»: در پی ترور استاد مسعود علی محمدی، پیام تسلیتی از سوی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری صادر شد.

متن این پیام به شرح ذیل است:

«انالله و اناالیه راجعون»

خبر شهادت مظلومانه دكتر مسعود علی محمدی، عضو برجسته هیات علمی دانشگاه تهران باعث تاسف و تالم خاطر گردید.

ترور ناجوا‌نمردانه این دانشمند ارزشمند فیزیك كشور، نشان از آغاز خط تازه توطئه علیه نظام اسلامی می‌باشد و مطمئنا مسئوولان مربوطه با هوشیاری تمام برای خنثی شدن این توطئه شوم اقدام خواهند كرد.

این‌جانب با تسلیت این مصیبت به جامعه علمی و دانشگاهی كشور، دانشجویان ایشان و خانواده داغدار،‌علو درجاتش را از خداوند متعال خواستارم.

اكبر هاشمی رفسنجانی
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری

ادامه مطلب ...

پس از 72 ساعت پایداری و استقامت تمامی مادران عزادار آزاد شدند

0 نظرات
پس از 72 ساعت پایداری و استقامت تمامی مادران عزادار آزاد شدند

. ادامه راه سبز«ارس»: بیش از ۳۰ نفر از مادران عزادار و حامیان آنها که عصر شنبه در پارک لاله تهران بازداشت شده بودند، روز سه شنبه آزاد شدند.

بنابه گزارش “ فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ”، مادران عزادار روز سه شنبه حوالی ساعت 19:30 بعد از بیش از 72 ساعت اسارت که با ضرب وشتم و اهانت و قرار دادن در سلولهای بسیار کوچک 6 مترمربع برای 7 نفر ، شرایط بهداشتی غیر انسانی ، روشن بودن چراغها در تمام مدت شبانه روز ،نداشتن جای کافی برای استراحت و ندادن غذا در بازداشتگاه وزار و شرایط غیر انسانی و قرون وسطائی دیگر همراه بود آزاد شدند.

مادران در تمامی مدت بازداشت در مقابل گفتۀ زندانبانان: که همۀ آنها آزاد می شوند بجزء یک نفر در بازداشت باقی می ماند مقاومت می کردند و به سرکوبگران می گفتند که یا همه آزاد می شویم و یا هیچکدام زندان را ترک نخواهیم کرد و تا آخرین لحظه تهدید سرکوبگران و مقاومت مادران ادامه داشت تا اینکه مادران آنها را وادار به تسلیم کردند.

هنگامی که مادران آزاد می شدند تعداد زیادی از خانواده های آنها و مادران عزادار و حامیان آنها در مقابل زندان اوین جمع شده بودند و آزادی آنها را با شعار های بلند و رسا « زندانی سیاسی آزاد باید گردد» جشن گرفتند و دیوارهای قطور و بتونی و سرکوبگران تا دندان مسلح را به لرزه در آوردند. شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد برای مدت طولانی ادامه داشت. ونیروهای سرکوبگر حاضر در آنجا را به وحشت انداخته بود.

مادران عزادار از آنجا آزاد شدند ولی آنها شاهد ده ها دختر و زن جوان در بند که در سلولهای انفرادی با نبود حداقل امکانات اولیه انسانی بسر می بردند. آنها با قلبی مملو از درد در بند بودن دختران و زنان اسیر در روز عاشورا بودند. مادران عزادار شرایط غیر انسانی که بر آنها رفته بود را فراموش کرده بودند و برای دختران و زنان جوان در بند که در روزهای عاشورا و قبل از آن به اسارت در آمده بودند بسیار ناراحت بودند و از تمامی جهانیان برای نجات آنها از اسارت استمداد می طلبیدند. بعضی از این دختران و زنان دستگیر شده توسط بازجویان وزارت اطلاعات به صدور حکم اعدام و حتی اعدام تهدید شده اند.

تعداد زیادی از دستگیر شدگان روز شنبه، رهگذرانی بودند که توسط لباس شخصیها و نیروی انتظامی دستگیر شدند و اکثر مادران در خیابانها و قبل از رسیدن به پارک لاله بازداشت شده بودند. بعضی از آنها را به بهانۀ پر کردن فرم نظر سنجی به درون ون های نیروی انتظامی انتقال داده بودند.

گروه مادران عزادار پس از شهادت «ندا آقا سلطان» و «سهراب اعرابی» در خرداد ماه سال جاری توسط مادرانی که در جریان رویدادهای پس از انتخابات فرزندان خود را از دست داده‌اند، تشکیل شده است.

ادامه مطلب ...

مطهري خطاب به رييس قوه قضاييه: مصونیت قضایی مرتضوی را لغو کنید

0 نظرات
علی مطهری در نامه ای سرگشاده خطاب به صادق لاریجانی:
مصونیت قضایی مرتضوی را لغو کنید


.
ادامه راه سبز«ارس»: علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس به صادق لاریجانی،‌ رئیس قوه قضاییه نامه ای سرگشاده نوشت. وی‌ در نامه خود به انتصاب قاضی مرتضوی به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز اعتراض کرده است.

به گزارش «تابناک»، نماینده مردم تهران، در نامه خود به انتصاب قاضی مرتضوی به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز اعتراض کرده و خواستار انجام اقداماتی علیه وی شده است.

متن کامل این نامه به این شرح است:


آیت‌الله صادق لاریجانی دامت برکاته
ریاست محترم قوه قضائیه


با اهداء سلام و آرزوی توفیق برای جناب عالی، همان گونه که استحضار دارید آقای سعید مرتضوی، قاضی دادگستری و دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران به موجب گزارش هیأت تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی دوره هفتم از قوه قضائیه در خرداد ماه سال 1387 و همچنین گزارش اخیر کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی، متهم به ارتکاب جرایمی گردیده است که طبق قانون باید در یک مرجع قضایی ذی‌صلاح و خارج از نوبت رسیدگی شود.

با توجه به اینکه نامبرده با حفظ سمت قضایی خود متأسفانه از سوی ریاست محترم جمهوری، علی رغم اطلاع از اتهامات ایشان به عنوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب گردیده است و رسیدگی به اتهامات منتسب به مشارالیه مندرج در دو گزارش فوق الذکر مستلزم تعلیق ایشان از سمت قضایی و لغو مصونیت قضایی وی می‌باشد، مستدعی است دستور فرمایید اقدامات لازم قانونی در این باره به دقت و سرعت معمول گردد و نتیجه به هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی اعلام شود.

ضمنا در گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی آمده بود که غیر از بازداشتگاه تعطیل شده کهریزک، بازداشتگاه‌های دیگری نیز وجود دارد که خارج از نظارت و مدیریت سازمان زندانهاست. خواهشمند است در این زمینه نیز دستور اقدام مقتضی صادر فرمایید. قبلا از حسن توجه و لطف جناب عالی سپاسگزارم.


با تقدیم احترام
علی مطهری
ادامه مطلب ...

پيام تسليت سيدمحمد خاتمي بمناسبت شهادت دكتر علي‌محمدي

0 نظرات
پيام تسليت سيدمحمد خاتمي بمناسبت شهادت دكتر علي‌محمدي



. ادامه راه سبز«ارس»: سید محمد خاتمی با صدور پیامی شهادت جانگداز عالم وارسته و اندیشمند متعهد و متبحّر و خدمتگزار ارزنده عرصه علم و ایمان و فرزند فرزانه ملت بزرگوار، دکتر مسعود علی محمدی را به خانواده محترم ایشان تسلیت گفت. رییس‌جمهور سابق كشورمان در اين پیام تاكید كرد: «دست پلیدی كه به این جنایت اقدام كرد،بدون تردید دشمن ایران و ملت و خواستار ایجاد و بسط بحرانی است كه برای همه زیان‌بار است.»

به گزارش ارس، متن این پیام بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سركار محترم خانم منصوره كرمی

شهادت جانگداز عالم وارسته و اندیشمند متعهد و متبحر و خدمتگزار ارزنده عرصه علم و ایمان و فرزند فرزانه ملت بزرگوار حضرت آقای دكتر مسعود علی محمدی؛ جان همه دوستداران دانش و فرهنگ و اسلام وایران را داغدار كرد و بار دیگر چهره كریه تروریسم را نشان داد.

دست پلیدی كه به این جنایت اقدام كرد،بدون تردید دشمن ایران و ملت و خواستار ایجاد و بسط بحرانی است كه برای همه زیان بار است. می‌دانم كه در این مصیبت بزرگ جانتان آزرده است، ولی توكلتان به حضرت حق، تسلی بخش دل‌داغدار شما و فرزندان عزیز آن سفر كرده گرامی است.

از درگاه حضرت حق برای آن فقید سعید علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتی و برای اسلام و ایران سربلندی و امنیت و پیشرفت مسالت دارم.

راه شهید پر رهرو باد
سید محمد خاتمی
22/ 10/ 1388

ادامه مطلب ...

محل خاکسپاری استاد دانشگاه تهران + زمان و مكان تشييع

0 نظرات
محل خاکسپاری استاد دانشگاه تهران

. ادامه راه سبز«ارس»: پیکر مرحوم دکتر مسعود علیمحمدی فیزیکدان ایرانی که صبح روز گذشته طی یک عملیات بمب گذاری در قیطریه تهران به شهادت رسيد به گفته رئیس پردیس علوم پایه دانشگاه تهران بر طبق نظر خانواده اش در امامزاده ای در چیذر تهران آرام می گیرد.

علی مقاری با بیان این خبر درباره برنامه تشییع و دفن پیکر مرحوم علیمحمدی گفت: هنوز برنامه ها قطعی نشده اما بر اساس آخرین گفتگویی که با خانواده مرحوم داشته ایم حدس قوی این است که برنامه های تدفین تا آخر وقت امروز قطعی شود.

وی افزود: خانواده مرحوم علیمحمدی می خواهند پیکر دکتر علیمحمدی را در امامزاده ای نزدیک منزلشان در چیذر تهران به خاک بسپارند.

رئیس پردیس علوم پایه دانشگاه تهران درباره برنامه های دانشگاه تهران نیز گفت: برنامه های دانشگاه تهران نیز تا آخر وقت امروز نهایی می شود.

آخرين خبر از زمان و مكان تشييع :

روابط عمومي دانشگاه تهران اعلام كرد: پيكر استاد مسعود علي‌محمدي استاد فيزيك دانشگاه تهران كه صبح روز گذشته در يك حادثه تروريستي به شهادت رسيد، ساعت 8:30 فردا پنج‌شنبه از مقابل منزل آن مرحوم تشييع و در امامزاده علي‌اكبر چيذر به خاك سپرده مي‌شود.

فيلمي كه مشاهده ميكنيد 5 دقيقه پس از انفجار توسط اهالي گرفته شده
خانمي كه با چادر سرمه اي در فيلم مشاهده ميگردد همسر استاد هستند


دانلود

ادامه مطلب ...

رضوي فقيه: نسل های آینده در خصوص فجایع دستگاه قضایی داوری خواهند کرد

0 نظرات
رضوی فقیه در گفتگو با جرس:
نسل های آینده در خصوص فجایع دستگاه قضایی داوری خواهند کرد


. ادامه راه سبز«ارس»: سعید رضوی فقیه سخنگوی ستاد مهدی کروبی با اشاره به برگزاری دادگاه امروز خود و مطالبی که وکیلش با خبرگزاری فارس در میان گذاشت، در خصوص وضعیت پرونده خود گفت: در آذر ماه سال هشتاد و یک در پی گسترش اعتراضات دانشجویی به صدور حکم اعدام برای دکترهاشم آغاجری بازداشت شدم و متعاقب آن پرونده ی اتهامی در شعبه ی 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی حداد تشکیل شد.

یکبار هم با دریافت احضاریه و اعلام زمان دادرسی در زمستان همان سال به شعبه ی مزبور مراجعه کردم که قاضی حداد به بهانه ی دسترسی نداشتن به پرونده! ، دادرسی را به زمانی دیگر موکول کرد و اظهار داشت تاریخ جدید دادرسی کتبا به من ابلاغ خواهد شد که تا زمان سفر به فرانسه در تابستان سال هشتاد و دو هیچگاه چنین احضاریه ای دریافت نکردم و شعبه ی 26 دادگاه انقلاب در آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش و در زمانی که من در فرانسه اقامت داشتم جلسه ی دادرسی را غیابا برگزار و حکم قطعی چهار سال زندان و هفتاد و چهار ضربه شلاق را صادر کرده است.

رضوی فقیه در ادامه گفتگوی خود با خبرنگار جرس افزود: بار دوم در تابستان هشتاد و دو بازداشت شدم که پرونده در شعبه ی پانزده دادگاه انقلاب تشکیل شده به ریاست قاضی صلواتی متعلق به همان دوران بازداشت است و پس از آزادی در پاییز هشتاد و دو تا هنگام خروج از کشور در تابستان هشتاد و سه هیچگاه احضاریه ای برای مراجعه به دادگاه و اطلاع از پرونده ی اتهامی در شعبه15 دریافت نکردم. طی سال هشتاد و سه تا هشتاد و هفت که در پاریس ساکن بوده ام چهار بار به ایران بازگشتم که هیچگاه مشکلی به هنگام ورود و خروج نداشتم جز در بار چهارم که در بدو ورود گدرنامه را توقیف کردند و خودم نیز پس از مراجعه به شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست صلواتی بازداشت شدم و پس از شانزده روز زندانی با تودیع وثیقه آزاد شدم اما همچنان ممنوع الخروج مانده ام و گذرنامه ام نیز در توقیف است. در زمان دادرسی نیز به رغم حضور بنده در زمانهای مکرر جلسه دادرسی چهار بار به تعویق افتاده و برای روز بیست ودوم دی ماه نیز هیچگونه احضاریه ی کتبی دریافت نکردم.

عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت گفت: پس از آزادی از آخرین بازداشت در اسفند هشتاد و هفت قاضی صلواتی اعلام داشت به جهت تکرار عین عناوین اتهامی ، دو پرونده با هم تجمیع شده و در شعبه 15 به ریاست خودش بررسی خواهد شد و این نکته در همه ی مصاحبه های خودم و وکیلم با رسانه های داخلی و خارجی منعکس شد.حکم صادره در شعبه ی 26 غیابی بوده و به همین جهت با درخواست واخواهی از جانب وکیلم موافقت شد و قرار شد که دادرسی تجدید شود و بنابراین من تنها یک پرونده دارم در شعبه ی پانزده دادگاه انقلاب که حکم غیابی برای آن صادر شده و به سبب موافقت با تقاضای واخواهی باید مجددا دادرسی "بدوی" برگزار شود.

وی افزود: هرگونه اظهار نظر دیگری که حاکی از غیابی نبودن احکام صادره یا تعدد پرونده های مورد بررسی باشد خلاف اظهارات سابق رئیس شعبه پانزده دادگان انقلاب است که متاسفانه به شکل آشکاری فاقد صداقت می باشد و حتی در محتویات پرونده این جناب را مکررا دست برده و مواردی از آن را تغییر دادند.

رضوی فقیه تاکید کرد: چنانچه لازم باشد تمام مستندات را اعلام خواهم کرد و باید برای دستگاه قضایی کشورمان که به نام شریعت و قضای اسلامی این همه تخلفات آشکار با مقاصد سیاسی و جناحی انجام می دهد تاسف خورد در دستگاه قضایی که امثال مرتضوی به مقام دادستانی پایتخت برسند طبیعتا صلواتی ها هم بر مسند قضاوت تکیه می زنند. نسل های آینده در مورد فجایعی که در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی رخ می دهد داوری خواهند نمود.

ادامه مطلب ...

احمد شيرزاد: نوشته اي براي عروج همكلاسيم مسعود

0 نظرات
احمد شيرزاد:
نوشته اي براي عروج همكلاسيم مسعود


. ادامه راه سبز«ارس»: احمد شیرازد عضو حزب مشارکت که یار قدیمی و هم‌کلاسی مسعودعلی محمدی استاد فیزیک ذرات بنیادی دانشگاه تهران بود در آخرین پست وبلاگش از خصوصیات وی گفته: «یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی 25 خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح‌طلبان پخش می‌شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن‌ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم.می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن‌ها داده بودند.»

متن كامل اين نوشتار به شرح زیر است:

عروج مسعود

گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات ۲۴ سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: “بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن… ” باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم….

ناباورانه دور اتاق می چرخیدم. به بچه ها گفتم. آن ها هم شوکه شدند. باورشان نمی شد. دکتر علیمحمدی، دوست خانوادگی، همکلاسی پدر، رفیق صمیمی دوران دانشجویی او، یک استاد سرزنده و شاد، آدمی سرشار از انرژی و تلاش، مگه می شه؟ چرا او؟ از این برنامه ها نداشتیم. خدایا این دیگر چه حادثه ای است.

همه برنامه هامان به هم ریخت و ساعتی بعد منزل مسعود بودیم. مشاعر درستی نداشتم. هاج و واج و ساکت بودم و ناخودآگاه گذشته را مرور می کردم. جزییات نشانی خانه مهم نبود. تمام منطقه غیرعادی بود و پر از پلیس و نیروهای انتظامی. در آستانه ی منزل جنازه ی خونین مسعود روی زمین بود و پارچه ای روی آن کشیده بودند. اطراف پر از خرده شیشه بود و مردم جمع بودند. چشمم به ایمان افتاد. در آغوشش گرفتم و بغضم ترکید. بوسیدمش و سرش را بر سینه ام فشردم. آن سوتر خانم مسعود بود، دخترش، مادر بیمارش که به عصای چارپایه تکیه داده بود و خواهر مسعود که بی تاب بود و خود را به در و دیوار می کوفت. قیامتی بود. آشنایان و همسایگان بهت زده بودند. همسر مسعود ناباورانه می گفت: صبح تا دم در بدرقه اش کردم، ماشین اش را از پارکینگ خانه خارج کرد و در را بست و لحظه ای نگذشت که دیدم باران شیشه بر خانه بارید و پنجره ها یکباره پایین ریخت. سراسیمه خود را به بیرون رساندم و دیدم که مسعود به حالت چمباتمه بر زمین افتاده است، او را برگرداندم و دیدم مغزش متلاشی شده است… می گفت و می گریید و آتش به حاضران می زد. شیون می کرد و می گفت: من دیدم، خودم دیدم، مغز متلاشی شده ی شوهرم را دیدم….

خدایا این چه روزگار است که بر ما می گذرد.

چند ماه پیش بود که بعد از مدتی دوری منزلش مهمان بودیم. همان خانه ای که او را در آستانه اش به قتل رساندند و در میان شیشه های شکسته و کرکره های در هم پیچیده اش ماتم کده ای فراموش ناشدنی بر پا بود. مسعود بسیار خوش مشرب و دوست داشتنی بود. هر لحظه که او را به یاد می آورم طنین خنده های شیرین اش در گوش ذهنم می پیچد . به محض آن که به هم می رسیدیم سر به سر گذاشتن ها و کل کل کردن هایمان شروع می شد و دیگران را به خنده می آوردیم.

دو سفر با او و دوستان دیگر هم رشته ای برای شرکت در مدرسه تابستانی فیزیک انرژی های بالا به تریست ایتالیا رفته بودیم. تابستان سال های ۶۹ و ۷۰ هر بار به مدت تقریباً یک ماه و نیم که از روز اولش خاطره بود و خنده تا موقع برگشتن. محال بود یک جایی با ورودی های یکی دو دوره ی اول دکترای فیزیک دانشگاه صنعتی شریف گرد هم بنشینیم و چیزهایی از خاطرات آن دو سفر را با هم مرور نکنیم. یادم می آید در سفر اول هر کدام از ما تا جایی که می توانستیم غذای کنسرو شده از ایران با خود برده بودیم تا مبادا در قحطی ایتالیا از گرسنگی تلف شویم! در فرودگاه میلان که نقطه ورودمان به ایتالیا بود پلیس ها مسافران را رد کردند تا سر صبر چمدان های ما سه نفر (من و مسعود و امیر) را بگردند. قیافه های ریش دار ما آن ها را به شک انداخته بود و البته گذرنامه ایرانی مان، هر چند خودمان هیچ چیز غیرعادی در خودمان نمی دیدیم. موقع تفتیش چمدان ها مأموران پلیس فرودگاه میلان یکی یکی قوطی های کنسرو را در می آوردند و می پرسیدند این چیست و ما می گفتیم: food . چشمهاشان گرد شده بود و نمی فهمیدند به چه منظوری این سه جوان ایرانی این همه غذای کنسرو شده با خودشان به ایتالیا می آورند. هر بار که مسعود آن صحنه را با خنده های ویژه اش تعریف می کرد، حاضران را روده بر می کرد.

از مهر ماه ۶۴ با مسعود آشنا شدم. او و امیر ورودی ۵۷ لیسانس در دانشگاه شیراز بودند. من و محمدرضا ورودی ۵۵ شریف بودیم که البته آن زمان اسمش چیز دیگری بود. ما از بهمن ۶۳ دوره ی کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف آغاز کردیم که اولین دوره فوق لیسانس در یکی از رشته های علوم تجربی بعد از انقلاب بود. می شود گفت اولین دوره به طور مطلق، چون قبل از انقلاب جز یکی دو دوره ی ناموفق در این رشته ها فوق لیسانس دایر نشده بود. مسعود و امیر مهر ۶۴ به این دوره پیوستند و تقریباً همه درس هایمان با هم بود. اولش مثل بچه های غریب با کسی حرف نمی زدند. به بهانه همکاری در کلاس های فیزیک عمومی آن ها را به میدان کشیدم و پس از مدتی آن دوستی عمیق مان شروع شد.

سه سال بعد یعنی مهر ۷۶ مجموعه ی ما اولین دوره ی دانشجویان دوره ی دکترای فیزیک در ایران بودیم که البته وحید هم به ما پیوسته بود، که او هم از بچه های شیراز بود. این در حالی است که همان سال ما در امتحان اعزام دانشجو به خارج هم شرکت کرده بودیم که برای نخستین بار شامل دروس تخصصی هم بود و همه ما رتبه های نخست را کسب کرده بودیم. با وجود آن که آن قبولی برای بچه‌های حزب اللهی آن زمان به منزله ی اعزام قطعی بود و پذیرش گرفتن در دانشگاه های خوب خارج برای ما چندان دشوار نبود، اما ما با یک رایزنی جمعی تصمیم گرفتیم که در داخل بمانیم تا دکترای داخل برقرار شود. تحلیل ما آن بود که اگر از همان نقطه شروع، دوره ی دکتری با دانشجویان قوی آغاز شود، در ادامه نیز با جدیت و توانمندی به پیش خواهد رفت و چنین نیز شد. امروز که به گذشته نگاه می کنم همت سترگ، اراده ی جدی و ایمان و پشتکار استادان و بزرگانی چون اردلان، ارفعی، منصوری و گلشنی را در کنار گذشت و ایثار صادقانه بچه های آن دوران، فرازهایی افتخارآمیز می پندارم.

دوره ی دکترای ما با هم از ۶۷ تا ۷۱ به طول انجامید و درست سر ۴ سال آماده دفاع بودیم، با مقالات پذیرفته شده در مجلات معتبر که آن زمان یک سدشکنی بزرگ بود. مهر ماه ۷۱ مسعود قبل از همه آماده دفاع بود. امتحان هم که می دادیم همیشه او اول همه ورقه اش را می داد و می آمد بیرون. بعد هم حاضر نبود در مورد سوال های امتحان و پاسخ های آن ها با کسی حرف بزند. امیر تعریف می کرد که یک بار در دوره ی لیسانس دنبالش می دویدیم که به زور به او بگوییم جواب سوال دومی چه چیز است و او در گوش هایش را گرفته بود و فرار می کرد. در هر حال او اولین دانش آموخته ی دکترای فیزیک در داخل ایران است و این رکورد برای همیشه به نام او ثبت است. پس از او وحید، امیر و من ظرف یکی دو ماه از رساله ی دکترایمان دفاع کردیم و سپس هر کدام راهمان را به سمت یکی از دانشگاه های ایران برای تدریس در پیش گرفتیم.

مسعود در دانشگاه تهران بسیار گل کرد. در مورد دیگران که هنوز زنده‌اند چیزی نمی‌گویم. اما مسعود بدون تردید یک استاد بسیار موفق و دوست داشتنی و یک پژوهشگر تمام عیار فیزیک بود. فکر کنم ۴۰ تا ۵۰ مقاله ISI داشته باشد. در زمینه های مختلفی از فیزیک نظری کار کرد از نظریه ریسمانها گرفته تا نظریه کوانتوی هال و کیهان شناسی. مثل همان دوران دانشجویی محققی سریع بود. از زمانی که شروع به یادگیری موضوع جدیدی می کرد تا زمانی که در آن موضوع مقاله تحقیقی منتشر می کرد چندان طولی نمی کشید. در تدریس هم بسیار موفق بود و دروس متنوعی را درس داده بود. یک بار در دفترش دیدم که کتاب سنگین و ارزشمند الکترودینامیک جکسون را ترجمه کرده است که کاری پرحجم و قابل توجه است. گمان می کنم سه چهار سال پیش هم برنده جایزه جشنواره خوارزمی شده بود.

مسعود به لحاظ مشی و مرام سیاسی جزو نیروهایی بود که به طور عام از انقلاب اسلامی و امام خمینی دفاع می کرد. در دوره ی لیسانس در دانشگاه شیراز کم و بیش با بچه های انجمن اسلای ارتباط داشت و قدیمی های دانشگاه شیراز او را خوب می شناسند. از زمان ورود به دوره ی فوق لیسانس بیشتر هم و غم او کار علمی بود اما نسبت به مسایل سیاسی نیز بسیار حساس و علاقه مند بود. در مجموع افکار و اعمال او به مسلمان‌های معتدل و میانه رو نزدیک بود. نه تمایلات روشنفکرانه و به اصطلاح تحول‌طلبانه داشت و نه با قرائت های خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی میانه‌ای داشت.

انسانی صادق، صمیمی، پر کار، پر تلاش، حرفه‌ای، اهل دانش و خرد و عقل گرا بود که با هیچ توجیهی نمی توان او را در شمار کسانی که گرایشات راستگرایانه دارند به حساب آورد. در دانشگاه تهران نیز با باند های قدرتمدار راست آمیزش نداشته است و تا جایی که می دانم روابط سالم و صحیحی با مسئولان دانشگاه از طرفی و همکاران هیأت علمی و دانشجویان از طرف دیگر داشت. خیلی زود به مقام دانشیاری و استادی رسیده بود و از چند سال پیش عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران نیز بود که به لحاظ مراتب دانشگاهی با اهمیت تلقی می شود.

زمینه‌های کاری و پژوهشی اش همان طور که گفتم بسیار متنوع بود اما به یاد نداردم در زمینه های مرتبط با هسته ای کار پژوهشی کرده باشد. البته او هم مثل همه ی ما از مبانی مسایل هسته ای سر در می آورد و می توانست اظهار نظر کند، اما به معنای کسی که کار پژوهشی هسته‌ای کرده باشد نمی‌توان او را دانشمند هسته‌ای نامید.

در این یکی دو ساله اخیر افکار و نظراتش بسیار به جنبش اصلاحی نزدیک شده بود. در یکی دو انتخابات آخر قبل از انتخابات ریاست جمهوری به لیست اصلاح‌طلبان رای داده بود و برای آن هم تبلیغ می‌کرد. در انتخابات اخیر نیز به طور جدی از کاندیدای اصلاح‌طلبان حمایت می کرد. در آن دوره‌هایی که انتقال پیام‌ها از طریق ارسال پیامک رایج بود خیلی وقتها پیامک‌های جالبی که دستش می رسید را برای من نیز ارسال می کرد. یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی ۲۵ خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح‌طلبان پخش می‌شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن‌ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم. می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن‌ها داده بودند. روشن است که خوشحالی آنها از آن بوده که استاد محبوب‌شان نیز با آن ها همراه است.

پنج دهه زندگی پربار و افتخار آمیز مسعود علی محمدی نعمتی است که خداوند نصیب هر کس نمی کند. به صداقت و پاکی روح او گواهی می دهم و از خداوند برایش آمرزش و علو روح در خواست می کنم. روانش شاد باد و خداوند صبری جمیل به بازماندگان داغدار و مصیب زده اشت عطا کند.

ادامه مطلب ...

اژدهای قدرت را مهار کنیم

0 نظرات
اژدهای قدرت را مهار کنیم

. هنگامی که از اهانت و ضرب و شتم و دستگیری مادران شهدای به خون خفته جنبش سبز با خبر شدم، شک نکردم که همه انسانهای بیدار، بر حال و روز نظام کشورمان و ملت سرفرازمان اشک خواهند ریخت و در قلب خود بذر سلحشوری خواهند کاشت. هیهات از کجا شروع کرده­ایم و به کجا رسیده­اند؟

کاش آن قدرت­طلبانی که چنین فاجعه­ای را طراحی و عملی کردند می­دانستند که ارکان عرش را لرزانده­اند؛ کاش می­دانستند که مادر، آنچنان دارای مقام فرهمندی و ایزدی است که در طی هزاره­ها حتی مورد پرستش بشر بوده است. اینک به قول محتشم کاشانی چه کرده‌اید که سرهای قدسیان همه بر زانوی غم فرود آمده.

آیا آنان نمی­دانستند که اصل 27 قانون اساسی را که تجمعات را آزاد اعلام کرده، به کاغذپاره تبدیل می­کنند و بر این ضرب­المثل صحه می‌گذارند که «زباله­دان­های کشورهای تحت ستم، پر است از اجساد قانون اساسی­ها.»
کاش آنقدر شعور و سواد و احساس داشتند که بدانند حداقل طی پانزده­هزارسال تاریخ به دست آمده از اسناد باستان­شناسی و حفاریهای پی در پی در نقاط مسکونی زمین، مادر، اسطورة ابدی و مینوی بشری و سمبل بقای انسان و نماد حیات و شادابی بوده است و نه­تنها در ایران و ایلام و سیلک کاشان، بلکه در بین­النهرین، مصر و هند و اروپا و آفریقا و آمریکا، «الهه مادر»، اسطورة لایزال و جاودان عواطف و جانفشانی بشری بوده است.

یا کاش آنقدر دین و ایمان و شناخت داشتند تا تکریم دین دربارة فاطمه ام الأئمه، مریم أم عیسی، مادر موسی، خدیجه کبری و زینب عقیله بنی­هاشم را تکرار کنند و مادران شهدای جنبش سبز را حداقل تا حدودی که جایز است مصداق‌های آن بانوان قدسی بدانند.

اگر دین داشتید قرآن­‌شناس بودید با سخنان سرشار از عاطفه و احترام قرآن کریم نسبت به مادر آگاه بودید که (نقل به مضمون) می­فرماید: «مادر، او را با سختی حمل نمود و شیر داد» و آنگاه می­فرماید: «ای انسان برای من و والدینت شکر گو». ای کاش می­فهمیدید که کلام وحی، شکر برای خداوند و والدین را در یک مسیر قرار می­دهد.

اما، شما! ای شمایان قدرت­طلب! راستی «هابز» چه خوب گفت که «قدرت اگر مهار نشود یک اژدها (لوایتان) خواهد بود». قانون و مردم برآنند که قدرت را مهار کنند و از آن یک خدمتگزار بسازند، اما شما قدرت را به سان اژدهایی دمان به جان مردم، می­پسندید.

اینک شما، بی­ پروا، سبعانه و مغرورانه، خنجری را که با پرپر کردن جوانان این مادران داغدار بر قلبهایشان فرو کرده­اید، بار دیگر بر پهلوهای آنان می­کوبید؛ و فکر می­کنید قلبشان را که شکستید، قامتشان را نیز خمیده و مچاله خواهید کرد؛ اما بدانید این مادران، راست‌قامتان همیشه تاریخ ملت ایران خواهند بود و از عرش اعلا، نداها و سهراب­ها و اشکان­ها و سید علی ها، به شما نظاره می­کنند و نفرین ابدی خود را به بدرقة راهتان می­فرستند و این چه بد توشه­ای است برای شما.

زهرا رهنورد

ادامه مطلب ...

گزارش تصویری از حادثه تروریستی امروز تهران

0 نظرات
دکترعلیمحمدی اطلاعات وسیعی از کیفیت برنامه های دفاعی و هسته ای ایران داشت

. ادامه راه سبز«ارس»: دکتر مسعود علیمحمدی، از استادان برجسته رشته فیزیک و از شخصیت های معتبر دانشگاهی بود که طی یکسال گذشته فعالیت چشمگیری در حمایت از جنبش سبز داشته است.

خبرنگار جرس به نقل از منابع موثق دانشگاه تهران گزارش داد این استاد دانشگاه از نیروهای وفادار به انقلاب بوده که طی سنوات گذشته همکاری هایی در زمینه پروژه های دفاعی از جمله برنامه هسته ای ایران داشته است و احتمالا اطلاعات وسیعی از کیفیت این برنامه ها داشته است.

ترور مشکوک و حساب شده این استاد مبرز دانشگاه با توجه به تغییر مشی سیاسی قابل توجه وی در یکی دو سال اخیر به سمت جنبش اصلاحی ایران موضوع را بسیار حساس می کند. آن چه این حساسیت را تشدید می کند روند شتاب زده تبلیغاتی رسانه های حکومتی ایران در انتساب این ترور به گروهک منافقین و عوامل خارجی و اصرار آن ها بر معرفی وی به عنوان یک چهره ولایی و وابسته به حاکمیت است.

دکتر علیمحمدی دانشجوی لیسانس دانشگاه شیراز، و دانشجوی فوق لیسانس و دکتری دانشگاه صنعتی شریف بوده است که در سال 1371 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد و به عنوان عضو هیات علمی گروه فیزیک دانشگاه تهران مشغول به کار شد. وی مدتی رییس دانشکده فیزیک دانشگاه تهران بود. آخرین سمت اجرایی دکتر علیمحمدی عضویت در شورای ارتقای اساتید دانشگاه تهران بود.


ادامه مطلب ...

دادگاه دبیرکل حزب مشارکت دوشنبه هفته آینده برگزار ميشود

0 نظرات
دادگاه دبیرکل حزب مشارکت هفته آینده برگزار ميشود

. ادامه ره سبز«ارس»: دکتر محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی دوشنبه هفته آينده در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی محاکمه می شود. اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام از اتهامات دبيركل حزب مشاركت ايران اسلامي اعلام شده است.

به گزارش ایلنا، هوشنگ پوربابايي وکیل مدافع دکتر میردامادی با اعلام اين خبر اظهارداشت:‌ طي اطلاع حاصله قرار است در روز دوشنبه هفته آينده جلسه رسيدگي به اتهامات دبيركل حزب مشاركت در شعبه 15 دادگاه انقلاب و به رياست قاضي صلواتي برگزار شود.

وي همچنين از احتمال ملاقات خود به همراه دكتر حسين آبادي وكيل ديگر پرونده با محسن ميردامادي قبل از جلسه دادگاه خبرداد.

گفتني است محسن ميردامادي دبيركل حزب مشاركت از بازداشت شدگان حوادث پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد ماه است. او بیش از 6ماه است که دربند کودتاگران اسیر است و هفته آینده نخستین جلسه رسیدگی به اتهامات او خواهد بود.

ادامه مطلب ...

استاد ترور شده دانشمند هسته‌ای نبوده است

0 نظرات

استاد ترور شده دانشمند هسته‌ای نبوده است

. ادامه راه سبز به نقل از کلمه: در حالی که امروز برخی رسانه ها و مقامات ازجمله سخنگوی وزارت خارجه، از دکتر علیمحمدی به عنوان دانشمند هسته‌ای نام بردند، بررسی ها نشان می‌دهد آن مرحوم به رغم فعالیت علمی در رشته فیزیک، در زمینه انرِژی هسته ای فعالیت نمی کرده و در رشته ذرات بنیادی کار می کرده اند.

این امر با یک نگاه ساده به صفحه ایشان در سایت دانشگاه تهران و فهرست تالیفاتش مشخص می شود.

خبرگزاری مهر هم در تشریح سوابق علمی آن مرحوم نوشت:

استاد پایه ۲۲

سال تولد: ۳/۶/۱۳۳۸

فارغ التحصیل دکتری از دانشگاه صنعتی شریف در رشته فیزیک نظری

سنوات خدمت: حدود ۱۶ سال

عضویت در هیئت ممیزه دانشگاه در دو دهه اخیر

عضو شورای پردیس علوم و معاون پژوهشی پردیس علوم تا سال ۱۳۸۷

استاد برجسته فیزیک ایران و برنده جایزه جشنواره خوارزمی

بیش از ۸۰ مقاله کامل در بهترین مجلات بین المللی

دکتر مسعود علیمحمدی از دو سال گذشته یعنی در زمان وزارت دکتر محمد مهدی زاهدی در وزارت علوم به عنوان نماینده ایران در سزامی منصوب شده بود.

شتابگر سزامی طرحی برای ساخت و برقرار کردن شتابگر سزامی در اردن برای کشورهای خاورمیانه برنامه ریزی شده که قرار است تا سال ۲۰۱۴ راه اندازی شود و ۱۴ کشور در آن عضویت دارند.

سخنگوی سازمان انرژی اتمی نیز برخی شایعات مربوط به رابطه استخدامی «شهید مسعود علی محمدی» با سازمان انرژی اتمی را قویاً تکذیب کرد.

به گزارش مهر، علی شیرزادیان سخنگو و مدیرکل روابط عمومی سازمان انرژی اتمی کشورمان اعلام کرد که سازمان انرژی اتمی در پی حادثه تاسف برانگیز ترور کور استاد محترم دانشگاه تهران «دکتر مسعود علی محمدی» ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم ایشان و جامعه علمی کشور، به نوبه خود از مقامات امنیتی و قضایی تقاضا دارد در اسرع وقت عوامل این حادثه را شناسایی کنند.

همچنین برخی شایعات مربوط به رابطه استخدامی ایشان با سازمان انرژی اتمی قویاً تکذیب می‌شود.

ادامه مطلب ...

حمایت 420 نفر از اساتید دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران از میرحسین موسوی

0 نظرات
حمایت 420 نفر از اساتید دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران از میرحسین موسوی
"به كدامين گناه؟!"

. ادامه راه سبز«ارس»: متن بيانيه حماتيتي 420 نفر از اساتيد دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران در حمايت از كانديداتوري ميرحسين موسوي كه در تاريخ سه شنبه 19 خرداد 1388 منتشر شده بود را كه در آن نام استاد شهيد مسعود علیمحمدی نيز به چشم مي خورد را براي آن گروه از دوستاني كه در بخش نظر عنوان كرده بودند كه (....كي گفته كه حامي موسوي بود!) در زير مشاهده مي نماييد، ضمن اينكه براي ديدن اصل مطلب نيز ميتوانيد به اين آدرس مراجعه نماييد (اينجا كليك كنيد). و همچنين جهت اطمينان (درصورت هك و يا امثالهم!..) تصوير آدرس فوق را نيز گرفته در در انتهاي نامه قرار ميدهيم:


انتخابات ریاست جمهوری یکی از مهمترین عرصه های اعمال اساسی ترین حق انسان یعنی حق تعیین سرنوشت است. ئیس جمهور به عنوان رئیس قوه اجرایی، در مدت زمامداری خود، نقش بی بدیل در سر نوشت جامعه و آحاد ملت دارد و از این رو، اهتمام و حساسیت نسبت به این انتخابات و مشارکت در آن و شایسته گزینی نه فقط حق، بلکه وظیفه هر شهروندی است.

ما به عنوان جمعی از اساتید دانشگاه علوم پزشکی تهران، ضمن ابراز نگرانی جدی نسبت به وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، اجرائی و مدیریتی کشور ضمن احترام به سایر نامزدهای حاضر در صحنه حمایت قاطع خود را از جناب آقای مهندس میر حسین موسوی که تعهد، پارسایی، توانمندی، پاکدامنی، مردم داری و احترام او به کرامت انسانی و حقوق ملت را در طول هشت سال دفاع مقدس تجربه کرده ایم، اعلام می داریم. انشاء الله مردم شریف ایران روز 22 خرداد 88 با استعانت از ذات اقدس الهی حماسه ای دیگر آفریده و با انتخاب نخست وزیر محبوب حضرت امام راحل(ره) زمینه را برای سامان یافتن نظام مدیریت کشور، بازسازی اعتماد متقابل مردم و دولت، تقویت هویت دینی و ملی ایرانیان و احیای ارزشهای اصیل اسلامی فراهم خواهند ساخت. اسامی در "ادامه مطلب"...

آرین قلی پور، ابراهیم اصل سلیمانی، ابراهیم قاسمی نژاد، ابراهیم مقیمی، ابرسانیا كارت، ابولقاسم عطایی، ابولقاسم مهدوی زاده، احمد جعفرپور، احمد جعفری، احمد رضوانفر، احمد شریفی زاده، احمد كریم پور، احمد نقیب زاده، آزاد عمرانی، اسدا.. نورزاد، اسرافیل كسرائی، اسماعیل صمدی، اصغر درویش صفت، اكبر كمیجانی، امانعلی دادخواه، امیر مانیان، امیرحسین بهشتی، انحشتیل دانه كار، انوشیروان شیروانی، ایوب حلوایی، ایرج صالح، بابك نجار اعرابی، بهزاد آزادگان، بهمن سراج، بهنام مشگی، پروانه خضرایی نیا، پروانه خطرزی، پرویز شایان، پیمان پورافشاری، پیمان پورافشاری، تقی آزاد ارمكی، تقی تقی پور بازرگانی، تهرانی، توران جمشیدیان، توكل غنی لو، جعفر زالی زاده غنی، جعفر عبادی، جلال بختیاری، جلال جلالی زاده، جمال تیمورنژاد، جمال موسوی، جمشید حاجتی، جهانگیر كرمی، جواد طاهری، جواد فاخری، چنگیز دهقانیان، چواد فیض، حامد شكوری گنجوی، حامد شکوری، حسن ابراهیمی، حسن احمدی، حسن عابدی جعفری، حسن فرهنگی، حسنعلی فرحی، حسین آذرینوند، حسین ارزانی، حسین خانزادی، حسین داورزنی، حسین عبدی زاده، حسین محمدی، حسین میری زاده، حسینعلی عرب، حسین آذرنیوند، حشمت معینی فر، حشمت الله خلیفه سلطانی، حمید ایران نژاد، حمید حداد، حمید فرهمند، حمیدرضا ری، حمیدرضا قاسمی، حمید رحیمیان، حمیدرضا حدادزاده، حیدر صادقی، خسرو صادق نیت، خسرو نصیری، خوب علی رحیمی، داریوش رحمانیان، داریوش شیرانی، داود سلیمانی، داود کریمی، رحمان پسرچگانی، رحیم زارع نهندی، رسول رسولی پور، رسول علیان نژاد، رضا تهرانی، رضا فرجی دانا، رضا محمدی، رمضانعلی مهدوی نژاد، زهرا كیاسالاری، زهره خاكی، زین العابدین نوابی، ژند شكیبی، سعید افشارنیا، سعید حتمی منش، سعید شیرکوند، سعید معیدفر، سعید نادر اصفهانی، سعیدرضا اله كرم، سعید حسینی زاده، سوسن كبودانیان ارد دستانی، سید جلال زرگر، سید جمال موسوی، سید رضا آشتیانی، سید رضا حسن بیگی، سید فرشید كاشانی، سید محمد فقیهی، سید محمود رضا بهبهانی، سید مصطفی معتمدی، سید مهدی كیانی، سید نصراله سجادی، سیدحسن مطیعی، سیدحسین حسینی، سیدعلی بدری، سیدعلی سید ابراهیمی، سیدكاظم علوی پناه، سید حسین بحرینی، سید حسین سراج زاده، سید رضا حسن بیگی، سید مصطفی پیغمبری، شاهرخ فرهنگی، شمس الدین مهاجرزاده، شهرام خلیقی، شهرام رایگان، شهین ایروانی، صدرالدین موسوی، صدیقه بنیان، صدیقه مسائلی، صدیقه دلدار، صر معصومی، عباس بهرام، عباس توسلی، عباس راستگو، عباس علی گایینی، عباس منوریان، عباسعلی زالی، عبدالرضا صالحی، عبدالهادی فقهی زاده، عزت الله اصغری زاده، عزت الله قنواتی، عطارد پدرام، علی افضلی كوشا، علی اكبر نیكواقبال، علی ریاضی، علی طیب نیا، علی محقر، علی معینی، علیرضا فاتحی، علیرضا فاخر، علیرضا میرواقفی، علی اصغر درویش صفت، علی بیات، علی رحیمی خوب، علی عبادی، علی محمد حدادی، علی وطنی، علیرضا ارایی، علیرضا باهنر، غلامرضا زهتابیان، غلامرضا طالقانی، غلامرضا ظریفیان، غلامرضا عبداله پور، غلامرضا غفاری، فاتحی، فاضل شکری، فاطمه جواهری، فتانه تقی یاره، ، فرامرز خوش اخلاق، فرج الله ادیب هاشمی، فرزاد قراگوزلو، فرشاد كورامی، فرشته فرسچی، فرید ابوالحسنی، فضیله خانی، فقهی محمدرضا، قاسم علی کوچنانی، قربان علمی، قوام الدین زاهدی، کارن ابری نیا، کاظم کمالی علی آباد، كمال الدین ستاره دان، كیوان صادقی، گودرز صادقی، مجتنی امیری، مجتبی قدیری معصوم، مجتبی یمانی، مجتبی زروانی، مجتبی شریعتی نیاسر، مجید كوششی، مجید مخدوم، مجید نیلی احمدآبادی، محبوبه حاجی عبدالباقی، محرم دولتشاهی، محرم دولتشاهی پیروز، محسن ابراهیمی، محسن فرحبخش، محسن محسنی ساروی، محسن معصومی، محسن مهرآور، محمد ابویی اردکان، محمد حسن پنجه شاهی، محمد حسین امید، محمد حقیقی، محمد رحیمیان، محمد رضا احسانی، محمد رضا بی همتا، محمد رضا شاهرودی، محمد رضا مهرگان، محمد رضا مهرنیا، محمد رضا نجفی، محمد رضائیان، محمد روحانی، محمد سلمانی، محمد شكرچی زاده، محمد علی میرزابیگی، محمد قاسم زارع، محمد قنبری، محمد کاظم بشارتی گیوی، محمد كاظم كوهی، محمد محبوب، محمد مرادی، محمد مهدوی، محمد نوری زنوز، محمدحسن پیش بین، محمدحسن رحیمیان، محمدرضا رضوانی، محمدرضا سراجیان، محمدرضا نیک آیین، محمدسعید تسلیمی، محمدعلی زارع، محمدعلی موسوی، محمدكاظم بشارتی، محمود صارمی، محمود غفاری، محمود موسوی، محمودرضا هاشمی، مرتضی فتحی پور، مریم سادات میریان، مسعود اسلامی، مسعود امامی، مسعود علیمحمدی، مسعود منتظری نمین، مصطفی عرب، منصور جعفر بیگلو، منصور خلیلی عراقی، منصور مؤمنی، منوچهر شجاعی، منوچهر غرائیان، مهاجر مروی، مهدی اشجعی، مهدی وصفی مرقدی، مهدی سلطانی، مهدی قندی، مهدی موسوی، مهدی وصفی مرندی، مهران منصوری، مهرزاد حمیدی، مهرناز-رسولی نژاد، مهری امیرنیا، مهری بهار، نادر نقشینه، نادرریاحی عالم، ناصر حاجی زاده ذاکر، ناصر سلطانی، ناصر گذشته، ناصر مشهدی، ناصر یزدانی، ناصر یزدانی، نجفقلی حبیبی، نعمت ا..خراسانی، هادی خانیكی، الهه حجازی، الهه کولایی، وهاب باباپور، یدالله مرتضوی، یوسفی، هادی احمدی آملی، زهرا احمدی نژاد، علیرضا استقامتی، یدالله اسلامی، جواد اسماعیلی، حسین اصل سلیمانی، حسن افتخار اردبیلی، حمید اکبری جور، فرخ اکبری نخجوانی، محمد انصاری، شاهین آخوندزاده، فریدون آزاده، کاظم آشفته یزدی، اصغر آقا محمدی، علیرضا باقری، ملیحه برازنده، فرشته بقائی نائینی، فرهاد بنگدار هاشمی، محمد بیات، محمد علی بیطرف، حسین پوستچی، حسن توکلی، کوروش جعفریان، منصور جمالی زواره، محبوبه حاج عبدالباقی، جمشید حاجتی، نیلوفر حاجی زاده، علی محمد حاجی زینلی، ایرج حریرچی، حسن حسینی تودشکی، سید محمدرضا خاتمی، سیده فاطمه خاتمی، شهناز خدائی، صدیقه خدمت، مرتضی خطیبیان، نعمت الله خوانساری، غلامرضا درخشان دیلمی، سید رضا رئیس کرمی، عباس ربانی، مصطفی ربیعیان، ابراهیم رزم پا، جواد رفیع نژاد، فاطمه رمضان زاده، محمد رضا روئینی، علی زمانی، میر مصطفی سادات، مجتبی سالاری فر، علینقی سبحانی، امید سبزواری، احمدرضا سروش، جواد سلیمی، منصوره شایقی، ابوالفضل شجاعی فرد، شمس شریعت ترقبان ، رمضانعلی شریفیان درچه، گیتا شعیبی، علی شکوری راد، صدیقه شمس، بیژن شهبازخانی، خسرو صادق نیت حقیقی، رویا صادقی، مصطفی صادقی، حمیدرضا صادقی پور، علی اکبر صبور یراقی، محمد مهدی صداقت، محمد علی صدیقی گیلانی، وحید ضیائی، مجتبی طباطبائی یزدی، محمد نقی طهماسبی، محمدرضا ظفرقندی، منیره عباس زاده قنواتی، محمدرضا عباسی، محمد عبداللهی، حمیده عدالت، نعمت الله عطائی، یحیی عقیقی، عباس علی بخشی، مرضیه علی قلی، محمد حسین غفاری، علی غفوری ورزنه، حسین فائزی پور، قاسم فخرایی، علیرضا فرزاد، محمد رضا فره وش، حسین فروتن، مهدیه فقیهه، غلامحسین فلاحتی، احمد فیاض بخش، سیدحسن قاضی زاده هاشمی، سیدمحمد قدسی، علی کاظمی خالدی، سیدمحمد کاظمینی، عباس کبریائی زاده، مهری کدخدائی، محمد رضا کرامتی پور، علیرضا کریمی یزدی، سید مرتضی کریمیان، سیدعلی کشاورز، زرین تاج کیهانی دوست واقع، تقی گل محمدی، محمدرضا گنجی، کیوان گوهری مقدم، علی لباف، پیروز مالک نژاد، محمدرضا محمدی، حسین محمودزاده، میترا مدرس گیلانی، محمدحسن مرادی نژاد، وجیهه مرصوصی، سید مجتبی مرعشی، فریدون معماری، مصطفی معین، حسین ملک افضلی اردکانی، رضا ملک زاده، مریم منجم زاده، فریبرز مهرانی، افلاطون مهرآئین، علی موافق، مسعود موحدی، اعظم السادات موسوی، اکبر میرصالحیان، سوسن میرمحمدرضائی، سیدمحسن نایب پور، منوچهر نخجوانی، ناصر نقدی، احمدعلی نوربالاتفتی، محمدرضا نوری دلوئی، فاطمه نوغانی، محمدرضا نیکوبخت، عظیم هدایت پور، فرهاد واعظ زاده، محمد وجگانی، عادل یزدان خواه

ادامه مطلب ...